گفت و گویی جنجالی : مصاحبه اعضاء منتسب به گروه حزب الله با ایلیا«میم»

میزان حقانیت

 

میزان حقانیت

1.                  از کجا می‌توانیم بدانیم که یک نفر الهی است یا شیطانی؟

 

2.                  شاید شیطان باشد که می‌خواهد ما را به خدا نزدیک کند و از این طریق کنترل ما را در دست بگیرد.

 

3.                  آیا غیر از احساسات و دریافتهایی که گواه نزدیک شدن به خدا هستند چیزهای دیگری هم ممکن است باشد؟

 

4.                  آیا ممکن است یک انسان شیطانی بتواند دریافتها و احساسات و تجربیات الهی را برای ما بوجود بیاورد؟

 

5.                  ممکن است یک نفر در بارۀ کسی همۀ این چیزها را تجربه کند. نور و خدا و خوبی‌ها را اما مثلاً عموی او تجربۀ عکس این را داشته باشد؟

 

6.                  از موضوع خدایی بودن و شیطانی بودن که بگذریم یا پایین‌تر بیاییم، مسئله حقانیت مطرح است. بدون اینکه بعد خدا یا شیطان را دخالت دهیم، چطور می‌شود پی برد که یک نفر حقانیت دارد یا باطل است؟ حق با اوست یا باطل است؟ ممکن است این دو تا سوال یک سوال هم باشند. از کجا می‌شود یک نفر را بشناسیم؟ چه چیزهایی حجت حقانیت است؟

 

7.                  در مورد معلم باطنی. چه علامتی دارد؟ تشخیص اینکه یک نفر استاد باطنی است یا نه.

 

8.                  آیا توانایی کارهای خارق العاده و داشتن معجزه و کرامات، حجت کافی نیست؟

 

9.                  همۀ اینها برای کسی است که خود او در متن تجربه قرار دارد. ببیند آیا به خدا نزدیک‌تر شده. آیا افکار خدایی و کارهای خدایی در زندگی اش بیشتر شده. دریافت هایش خدایی‌تر شده‌اند تا ببیند که طرف مقابلش معلم الهی است یا نیست. یا برود و میوه‌های کار او را بررسی کند. آن کسی که در بیرون میدان است از چه راهی می‌تواند حقانیت کسی یا چیزی را تشخیص بدهد. یک چیزی که برای همۀ‌ کسانی که در بیرون این میدان هستند قابل استناد باشد.

 

 

 

1.                  از کجا می‌توانیم بدانیم که یک نفر الهی است یا شیطانی؟

اگر وجود او تو را به دروغ و ظلم و نفرت دعوت می‌کند، اگر رابطۀ با او درون تو را تاریک می‌کند، نور را می‌برد، بدخواهی و پلیدی را دامن می‌زند، اگر وجودش تو را از زندگی و از خداوند ناامید می‌کند، اگر او مولد بدبینی‌ها و جهالت هاست پس شیطانی است.

از نور، روشنایی زاییده می‌شود و از ظلمت، تاریکی. اگر فردی الهی بود، ارتباط با او تو را خدایی‌تر می‌کند. وجود او، حضور خدا را آشکارتر و محسوس‌تر و ملموس‌تر می‌کند. بودن اش، نور خدا را آشکارتر می‌کند. پس اگر کسی حس حضور الهی را در تو آشکارکرد لااقل برای تو، فردی الهی محسوب می‌شود. اگر وجودش به تو نور بخشید و درون تو را روشن کرد، او نور زندگی ات محسوب می‌شود. اگر ارتباط تو با کسی، تو را به خدا نزدیک‌تر کند یا حداقل حس نزدیکی به خدا را ایجاد کند، پس او برای تو راهی و امکانی و چه بسا راهبریست به سوی خدا. اگر کسی کلام خدا را در زندگی تو به تحقق درآورد، یاد خدا را در تو زنده کرد، توجه به خدا را در زندگی ات احیاء کرد، تو را به خدا بازگرداند و زندگی ات را به خدا پیوند داد، این را مسلم بدان که او معلم الهی تو است. رابط و واصل تو است. حلقۀ اتصال تو است. اگر کسی تو را به خدمتگزار خدا بدل کرد بدان او خودش هم خدمتگزار خداست. کسی که به رنگ خداست دیگران را هم به رنگ خدا در می‌آورد. بنابراین برای تشخیص خدایی یا شیطانی بودن او ببین او چه چیزی را در قلب تو، در زندگی ات و در روح ات زنده و فعال می‌کند. عشق و بخشش را، پس خدائیست و خدا با اوست. روح الهی و نور خدا را، پس خدائیست و خدا با اوست. تسلیم به خدا و ایمان الهی را، پس بدان که الاهیست و خداوند جهانها با اوست.

 

2.                  شاید شیطان باشد که می‌خواهد ما را به خدا نزدیک کند و از این طریق کنترل ما را در دست بگیرد.

این حرف مخالف کلام خداست.[1] نامعقول و متناقض است. مثل اینکه بگویی ویروس‌ها ما را سالم و درمان می‌کنند تا بعد ما را بکشند. شیطان دورکننده از خداست نه نزدیک کننده. وقتی تیر را شلیک می‌کنند، از لوله به سمت بیرون پرتاب می‌شود نه به سمت داخل. اگر شیطان را ظلمت بدانیم چطور می‌شود استدلال کرد که آن تاریکی راه را برای ما روشن می‌کند. آنچه در کلام خداوند هم هست، عکس این است.

 

3.                  آیا غیر از احساسات و دریافتهایی که گواه نزدیک شدن به خدا هستند چیزهای دیگری هم ممکن است باشد؟

گفتم اگر چنین فردی ارتباط انسان را با خدا برقرار کرد پس او خدائیست و خدا با اوست اما این ارتباط، این حضور الهی، این نور فقط متجلی در احساس نیست. بلکه درارتباط با معلم الهی، در ارتباط با مردان خدا ما عملاً به خدا نزدیک می‌شویم. عمل و رفتار ما هم، به تناسب این ارتباط و برخورداری خوبتر و خدایی‌تر می‌شود، شعور و آگاهی ما هم نورانی‌تر می‌شود. با شعورتر و فهمیده‌تر می‌شویم. امکان بروز رویاهای بالایی هم بیشتر می‌شود و ممکن است بیش از پیش از چنین رویاهای نورانی بهره مند شویم. کیفیت ما، کیفیت حضور و نگاه ما هم عوض می‌شود. اگر واقعاً با مردان خدا مرتبط باشیم همۀ این نشانه ها، که از سنخ‌های مختلف هم هستند کم و بیش و به تناسب کیفیت رابطۀ ما، پدیدار می‌شوند.

 

4.                  آیا ممکن است یک انسان شیطانی بتواند دریافتها و احساسات و تجربیات الهی را برای ما بوجود بیاورد؟

ما همان چیزی را می‌توانیم به دیگران بدهیم که خودمان برخوردار از آن هستیم. آیا یک گدا می‌تواند یک معدن الماس به تو بدهد؟ اصلاً اگر معدن الماس داشت، دیگر چرا گدا بود و گدایی می‌کرد. آیا یک کور می‌تواند به تو مشخصات دقیق جنگل را و راه از میان آن را بدهد و تو را از راههای پر پیچ و خطرناک آنجا عبور دهد؟‌ آیا می‌شود از یک کوزۀ‌ لجن متعفن یک لیوان آب زلال و شفاف گرفت؟

 

5.                  ممکن است یک نفر در بارۀ کسی همۀ این چیزها را تجربه کند. نور و خدا و خوبی‌ها را اما مثلاً عموی او تجربۀ عکس این را داشته باشد؟

در این صورت او برای نفر اول، رابط الهی و مرد خدا و نور درونی محسوب می‌شود اما برای دومی اینطور نیست. در قرآن و کتب مقدس هم همین مفهوم آمده است. مثلاً در جایی که پیامبر را از اصرار به هدایت همۀ مردم باز می‌دارد. یا اینکه در همان زمانی که عده‌ای به انبیاء ایمان آورده‌اند و از آنان پیروی کرده اند، بسیاری آنها را دروغگو، ساحر، شعبده باز، دیوانه و شاعر می‌خواندند. مردم، امتهای مختلف اند. خداوند از میان هر مردمی، فردی را از بین خود آنها انتخاب می‌کند. در یک روستا احتمالاً یکی از اهالی آن روستا بیش از دیگران مورد توجه و تحت فیض و رحمت و هدایت خداست. در یک خانواده هم شاید همینطور باشد و در میان امت‌ها هم همینطور.

 

«حقیقت همانطور بر تو آشکار می‌شود و به تجربه ات می‌رسد که آن را پذیرفته ای. برای اینکه تجربه ات را تغییردهی و جهانت را عوض کنی چشم هایت را تغییر بده و نگاهت را عوض کن.» ایلیا «میم»

 

6.                  از موضوع خدایی بودن و شیطانی بودن که بگذریم یا پایین‌تر بیاییم، مسئله حقانیت مطرح است. بدون اینکه بعد خدا یا شیطان را دخالت دهیم، چطور می‌شود پی برد که یک نفر حقانیت دارد یا باطل است؟ حق با اوست یا باطل است؟ ممکن است این دو تا سوال یک سوال هم باشند. از کجا می‌شود یک نفر را بشناسیم؟ چه چیزهایی حجت حقانیت است؟

در بسیاری از امور برای شناختن و چیستی یک چیز باید از نه چیستی آن شروع کرد. اینجا هم همینطور است. اول باید دید انسان را چطور نمی‌توان شناخت. حقانیت یک نفر و اینکه او کیست به حرف و قیل و قال و ادعا نیست. به عناوین و القاب و شعارها نیست. به تبلیغات یا ضد تبلیغات نیست. به صورتکهایی که اکثر انسانها به صورت دارند نیست. انسان به شعور اوست. به فهم و دانایی اوست. به اندیشه‌های اوست. اندیشه‌هایی که در عمل و کلام او متجلی می‌شود. فهم و اندیشه‌هایی که در محصولات و نتایج کار او متبلور می‌شود.

پس برای آنکه به او پی ببری اینها را ببین. شعورش را ببین و محصولات شعورش را، یعنی اندیشه ها، کلام و اعمال و محصولات او را. اگر اینها با ادعای او متناسب بود یعنی ادعایش حقانیت دارد. اگر اینها مؤید هویت او و جایگاهی که در آن ایستاده بودند، پس او نسبت به آنچه در موضع آن قرار گرفته حقانیت دارد.

 

7.                  در مورد معلم باطنی. چه علامتی دارد؟ تشخیص اینکه یک نفر استاد باطنی است یا نه.

یک استاد شیمی را چطور تشخیص می‌دهی؟ اگر او دانش شیمی را در حد بالایی می‌دانست، اگر می‌توانست به سوالاتی که در این زمینه هست پاسخ دهد و مسائلی را که در این ارتباط وجود دارد حل کند، می‌توانی او را در این علم استاد بدانی. در بارۀ معلم باطنی هم همینطور است. حالا اگر او بتواند به روش‌های باطنی هم عمل کند، بتواند باطن امور را هم ببیند و با باطن امور ارتباط برقرار کند، اگر بتواند علوم باطنی را به عمل درآورد، علاوه بر آنکه معلم نظری است معلم عملی نیز هست. و البته یک معلم می‌بایست توانایی تعلیم چیزی را که می‌داند داشته باشد.

 

«معلم روح و استاد باطنی کسی است که علوم باطنی را می داند و کسی که این را می داند، باطن امور را می خواند و بطن تغییرات را می بیند. او درون کلمات را می شنود و معنای صداها را می یابد. چشمهایش می بیند و نور نگاهش پرده ها را کنار می زند...»

 

8.                  آیا توانایی کارهای خارق العاده و داشتن معجزه و کرامات، حجت کافی نیست؟

توانایی خارق العاده، نشان دهندۀ خارق العاده بودن است اما نشانۀ دانایی که نمی‌تواند باشد. لکن عکس این موضوع درست است. یعنی اگر کسی واقعاً شعور خارق العاده‌ای داشته باشد، می‌بایست توان او هم خارق العاده باشد. اگر کسی خدا را بشناسد، از قدرتهای الهی هم برخوردار است. اگر کسی روح را بشناسد، نیروهای روحی در اقتدار او قرار می‌گیرند، کسی که نیروی برق را بشناسد می‌تواند آن را مهار کند و بکار گیرد...

نکته اینجا تفاوت این اعمال خارق العادۀ انسانی و معجزات الهی است. بله، اگر کسی توانست قدرت خدا را آشکار نماید و معجزه کند، حالا چه به آن بگویی معجزه یا ایکس، همین به تنهایی می‌تواند حجت باشد. ولی مثلاً اگر کسی با چشم یک صخره را تکان داد این معجزه نیست. این توان طبیعی روح بشر است. اگر کسی از زمین بلند شد و پرواز کرد این معجزه نیست، اگر کسی افکار تو را خواند این امکانی نهفته در اختیار انسان است ولی اگر کسی مرده‌ای را زنده کرد... اگر کسی آینده را با وضوحی دید که انگار دارد گذشته را می‌بیند، اسم این را معجزه بگذاری یا هر چیز دیگری،‌ او را باید یک پیامبر بزرگ دانست. اما مگر در این دوره چنین فردی وجود دارد؟

 

9.                  همۀ اینها برای کسی است که خود او در متن تجربه قرار دارد. ببیند آیا به خدا نزدیک‌تر شده. آیا افکار خدایی و کارهای خدایی در زندگی اش بیشتر شده. دریافت هایش خدایی‌تر شده‌اند تا ببیند که طرف مقابلش معلم الهی است یا نیست. یا برود و میوه‌های کار او را بررسی کند. آن کسی که در بیرون میدان است از چه راهی می‌تواند حقانیت کسی یا چیزی را تشخیص بدهد. یک چیزی که برای همۀ‌ کسانی که در بیرون این میدان هستند قابل استناد باشد.

انسان در درون خود هفت نور و بنابراین هفت نوع شعور دارد و از طریق این هفت نور می‌تواند بنابر ضرورت و به اذن خداوند همه چیز را ببیند و همه چیز را بداند. یکی منطق است. تفکر و استدلال است. یکی رویاها و شهودات است. رویاهای راستین و شهودات نورانی. دیگری نشانه هاست. آیات و علائمی است که در بارۀ هر چیزی وجود دارد و هر چیزی و هر امری نشانه‌های خاص خود را دارد....

و در بیرون و بعنوان میزان و مرجع مشترکی برای همه، ما کلام الله را داریم. کلام خدا بهترین و محکم ترین مبنای تشخیص حقانیت است.

 

گفت و شنودی با ایلیا «میم»

(پیاده شده از فیلم)

 

http://www.ostad-iliya.org

 

برچسب ها : ایلیا ، ایلیا رام الله ، ایلیا میم ، پیمان فتاحی ، جمعیت ال یاسین، الیاس رام الله ،فتاحی ، ال یاسین ، استاد ایلیا ، ضد فرقه ، ایلیا میم رام الله,نفر الهی، شیطانی، ظلم، دروغ، بدخواهی، جهالت، روشنایی، ظلمت، اشکار، ملموس، حضورالهی، معلم الهی، واصل، خدمتگزار، تشخیص، عشق، خداییست، ایمان، نامعقول، ویروس، خداست، گواه؛ معلم، اگاهی، رویا، نورانی؛ مردان، سنخ های،  احساسات، تجربیات، گدا، متعفن؛ لیوان، زلال، شفاف، عموی، تجربه، قران، کتاب مقدس، اصرار، انبیاء، دروغگو، ساحر، شعبده باز، دیوانه، شاعر، امتهای، خانواده، تغییر، حقانیت، القاب، دانایی، صورتک، موید، شعور، استاد شیمی، روش، توانایی، نگاهش، معجزه، زمین، وضوح،  پیامبر، هفت نور، راستین، خاص، کلام الله، تشخیص`

 

 


[1]  بر [شیطان‏] مقرر شده است که هر کس او را به دوستى گیرد، قطعاً او وى را گمراه مى‏سازد و به عذاب آتشش مى‏کشاند. (حج: 4)

 

 

  
نویسنده : ستاره صلح ; ساعت ۳:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/٤
تگ ها :

گفت و گویی جذاب و خواندنی که چاپ قسمتی از ان باعث بسته شدن نشریه حرکت دهندگان

آفتاب آمد دلیل آفتاب

گفت و گوی انتقادی

(قسمت اول)

 

گفتگوی زیر در تاریخ ‏٩/۵/١٣٨٢ با دو تن از اعضاء منتسب به گروه حزب ا... صورت گرفته است. مصاحبه‌کنندگان درخواست خود را مبنی بر انجام یک گفتگوی دوستانه و در عین حال انتقادی از مدتی پیش مطرح کرده بودند. لازم به ذکر است که در پیاده‌سازی نوارها، بعد از دو بار بازخوانی املائی، تغییرات جزئی ویرایشی صورت گرفته است.

 

1. ببخشید که در اول صحبتم این سوال را می‌پرسم. آیا شما مسلمان و شیعه هستید؟

 

2. ریشه اصلی آموزش‌های شما به کجا مربوط می‌شود؟ در دین اسلام ما بحثی درباره «علوم باطنی و احیاء روح و فنون متافیزیکی» نداریم.

 

3. اما مطالب شما تشابه زیادی با متصوفه اسلامی دارد. مثلاً تشابه بعضی از حرفهای شما با ابن عربی و شمس و حلاج کاملاً مشخص است. علت تشابه در چه چیزی است؟

 

4. از یک طرف هم از مجموعة مطالب شما نوعی پلورالیزم دینی استنباط می‌شود.

 

5. آیا شما گرایش به فرقه خاصی دارید؟ به نظر شما کدام فرقه‌ها به نسبت بقیه صحیح‌تر و قابل قبول هستند؟

 

6. نظرتان راجع به جدایی دین از سیاست چیست؟

 

7. تفسیر قرآن صرفاً در مسئولیت آیات عظام و روحانیون عالیقدر است. آیا بهتر نیست شما از انجام این کار خودداری کنید؟

 

8. از چه راهی امرار معاش می‌کنید؟

 

9. چرا شما با یک اسم معرفی نشده اید، مثل بقیة مردم. علت استفاده از اسم‌های مختلف چیست؟ حدس می‌زنم که شما بالای سی اسم دارید.

 

10. ما شنیده بودیم که ثروت شما یک عدد دورقمی میلیارد دلاری است و شما در بعضی از کشورهای عربی چاههای نفت و معادن الماس و طلا دارید و از صاحبان اصلی بعضی از شبکه‌های ماهواره‌ای و رسانه‌های معروف هستید. حتی بعضی از شیخ نشینها و دوستان آنها طی یک برنامه منظم! برای شما هدیه! می‌فرستند. منظور شما از معدن یابی و این جور کارها، همین کارها است؟

 

11. ظاهراً در کودکی و در زمان مدرسه، مؤذن و امام جماعت مدرسه و از قاریان و حافظان قرآن بوده اید. چرا همین جریان مطمئن را ادامه ندادید و کار خود را در حوزة ‌علمیه دنبال نکردید؟

 

12. دلیل اخراج از مدرسه و محکومیت چه بود؟

 

13. منظور شما از «همان اندک را هم سوزاندم» که درباره تحصیلات رسمی گفته اید چیست؟

 

14. اسم رام‌الله از کجا گرفته شده و ریشة فرهنگی آن چیست؟

 

15. آیا دلیلی دارد که در طول صحبتها مستقیما نگاه نمی‌کنید؟

 

16. چهار سال پیش وقتی... برخورد کردند ما شنیدیم که عده‌ای از پیروان شما تهدیدنامه‌ای را برای... ارسال کرده‌اند که در آن گفته بودند در صورت برخورد با شما خود را به دیوانگی و جنون خواهند زد و کارهای انتحاری خواهند کرد و خود را در خیابان‌ها به دار می‌آویزند... آیا این عمل علامت قانون‌گریزی شما و میل به فراقانونی عمل کردن نیست؟ اگر شما هم مثل بقیه یک شهروند معمولی هستید پس چرا نباید قانون با شما برخورد یکسانی داشته باشد. شما این ارعاب را چطور تفسیر می‌کنید؟

 

17. یک وقتی شایع بود که می‌خواهند شما را اعدام کنند. فکر می‌کنید اگر این طور می‌شد، چه اتفاقی برای حرکت شما می‌افتاد؟

 

18. جمعیت فدائیان شما با چه انگیزه‌ای بوجود آمده؟

 

19. به نظر شما کدامیک از تئوری‌های جدید که برای ترسیم شرایط جهانی ارائه شده‌اند درست هستند. برخورد تمدن‌های هانتینگتون، نظریة پایان دنیای فوکویاما یا گفت وگوی تمدن‌های آقای خاتمی؟ در چند سخنرانی از نظریه گفتگوی تمدن‌ها حمایت کردید.

 

20. آیا شما یکی از... هستید یا با حضرت ولی عصر(عج) ارتباط مستقیم دارید؟

 

21. ظاهر بیرونی شما انطباق و مشابهتی با مذهبیون ندارد. طبق گفتة خودتان تحصیلات قابل قبولی ندارید، بویژه تحصیلات دینی، تعاملی با حوزه و دانشگاه هم نداشته‌اید و در محضر علماء بزرگ نبوده‌اید. [4]  به همین دلیل است که قبول کردن حرف‌هایی که در ارتباط با مذهب و معنویت می‌گویید، برای امثال بنده آسان نیست. به چه دلایلی موجه است که حرف‌ها و نظرات شما را در ارتباط با اسلام و قرآن، لااقل افرادی مثل من، جدی بگیرند؟

 

 

 

22. اما برای هر مقصودی راه معینی وجود دارد.

 

23. آیا شما حاضر به مناظره با آقای... هستید؟

 

24. بهتر بگویم از کجا بدانیم که چیزهایی که دربارة شما می‌گویند یا از شما نقل قول می‌کنند درست است؟

 

25. در اسلام ارتباط با ارواح و حلول روح حرام است در حالی که این یکی از مواد درسی شما است. به ما گفتند که شما ارتباط گسترده‌ای با ارواح دارید و کارگزاران روحی دارید! گفتند که شما با ارواح انبیاء و اولیاء و ائمه (س) رابطة نزدیک و روحی دارید! اما تا جایی که ما خوانده‌ایم و اطلاع داریم در اسلام بحث ارتباط روحی هرگز مطرح نبوده است و از آن به عنوان یکی از بدترین گناهان نام برده شده.

 

26. چرا شما به اکثر شاگردانتان تاکید کرده اید که نباید ارتباط خود را با شما علنی کنند و نباید بگذارند که به عنوان شاگردان شما شناخته شوند؟

 

27. چرا به طور شفاف خود را معرفی نمی‌کنید تا حرف‌های شما بدون ابهامات جانبی شنیده شود؟

 

28. اگر شما به دنبال مریدسازی نیستید چرا دهها سخنران و مدرس آموزش داده‌اید تا افکار شما را در همه کشورها منتشر کنند. چه دلیلی دارد که دربارة شما گزارش‌های مستند می‌نویسند و فیلم‌های مستند می‌سازند و شاگردان شما سعی می‌کنند به امکانات وسیع رسانه‌ای و اینترنتی و شبکه‌‌های ماهواره‌ای دست پیدا کنند؟ راستی بودجة هنگفت این کارها از کجا آمده؟

 

29. در سطح تهران و شهرستان‌ها آگهی‌های آموزشی! فراوانی پخش شده است که مرتبط با شماست. یک نمونه‌اش الان دست من است: «هنر کنترل ذهن و روش‌های برنامه‌ریزی مغز، فنون انتقال انرژی و شفابخشی، هنر رؤیابینی و هنر تفکر متعالی که مشتمل بر 36 روش تفکری است». آیا همه اینها را خود شما تدریس می‌کنید؟ محل استناد قرآنی و اسلامی این‌ها دقیقاً کجاست؟ در اسلام ما یک تفکر دینی بیشتر نداریم و اگر این تفکر را کنار گذاشتیم مابقی انحراف و گمراهی است. در هیچ کجای قرآن مطلبی درباره تفکر خلاق و سی و شش سبک تفکری و این مسائل وجود ندارد. اینها زاییده معنویت آمریکایی است که خودش اصولاً از معنویت خالی است.

 

 

30. شما مدعی هستید که از عالم غیب اطلاع دارید و همه چیز را می‌دانید و به هر کاری قدرت دارید. شما ادعا کرده‌اید که می‌توانید هر معجزه‌ای را بکنید و در زمین و آسمان قدرت تصرف دارید. نعوذ بالله بگویید در جای خدا نشسته‌اید چون قدرت مطلق مخصوص پروردگار است. این ادعای شما کفرآمیز است.

 

31. احتمالاً خودتان زیاد شنیده‌اید که دربارة شما چه حرف‌هایی می‌زنند. بالاخص شاگردان و نزدیکان شما. بیشتر چیزهایی که به شما نسبت می‌دهند شرک‌آمیز است. القابی مثل مسیح، روح خدا، خلیفه‌الله، پیامبر گناهکاران و غیر مذهبیان، ناجی بی دین ها،... کلمات مسئله داری است... چاره کار در این نیست که شما در یک جلسه لخت بشوید یا خود را به دیوانگی بزنید. شما کارهای دیگری هم می‌توانید بکنید. می‌توانید کتاب بنویسید یا بیایید در تلویزیون حرف بزنید. شما حتماً می‌توانستید جلوی این همه حرفهایی را که درباره تان هست بگیرید. چرا می‌گویند شما می‌توانید زلزله بسازید. حتماً این دلیل دارد. چرا درباره من نمی گویند. و اینکه شما معجزه‌ می‌کنید و شفادهنده و مستجاب‌الدعوه هستید، کلمه‌های پر مسئله‌ای است که به هیچ عنوان با اعتقادات جامعة امروز ما و شرع و عقلانیت تناسب ندارد. چرا شما خودتان جلوی این حرف‌ها را نمی‌گیرید؟

 

32. چه فرقی می‌کند اگر هم شما نگفته‌اید، همة مریدان و شاگردانتان سال‌هاست چنین حرف‌هایی می‌زنند.

 

33. تناقض‌هایی وجود دارد. به عنوان مثال شما می‌گویید که با فرقه‌گرایی مخالف هستید اما بعضی از رهبران فرقه‌های مختلف با شما روابط نزدیک دارند و از شما خط می‌گیرند. شما از سیاست‌مداران، به طور کلی انتقاد می‌کنید اما با بعضی از رهبران بزرگ سیاسی ارتباط خصوصی دارید و به آنها مشورت می‌دهید. حتی در جلسات علنی شما تعداد زیادی از اعضاء خانواده‌های مقامات حکومتی حضور دارند.

 

34. فکر نمی‌کنم اینطوری باشد. اگر مایل هستید من می‌توانم نمونه‌های زیادی از این تناقض را برایتان فهرست کنم. شما مسئله مخالفت با مریدسازی را مطرح می‌کنید اما عملاً دهها هزار مرید و فدایی بدور خود جمع کرده‌اید. اطرافیان شما از هفتاد و دو ملت هستند. حزب‌اللهی، دانشگاهی، غرب‌زده، لامذهب و مذهبی و این خودش حکایت از رفتار متناقض شما دارد. شما بر خلاف حرف‌های دو آتشه‌ای که دربارة دین می‌گویید کمترین ویژگی‌های ظاهری افراد مذهبی، حتی ریش هم ندارید. با وجود تأکید به ساده برخورد کردن برای دیدن شما باید از هفت‌خوان رستم گذشت. دیدن رییس سازمان ملل هم از دیدن شما آسانتر است. این همه پیچیدگی و رمزی‌کاری برای چه چیزی است؟ از یک طرف می‌گویید آدم معمولی هستید و از یک طرف دیگر می‌گویید اگر مجبور شویم خاورمیانه را یک ساعته با زلزله شخم می‌زنیم، فلان کشور را زیر آب می‌بریم، مردگان را زنده می‌کنیم و لابد آسمان را هم به زمین می‌آورید. کدام آدم معمولی چنین حرفی می‌زند؟ این‌ها همه تناقض است.شما که قرآن را میزان قرار می‌دهید و در همان حال مباحث درسی دربارة ارواح و اسرار می‌گذارید اسم اصلی این کارها چیست؟ اگر پیش‌بینی آینده و زلزله‌ ساختن و شفا و جادوگری با قرآن و اسلام همخوانی داشت پیامبر اسلام (ص) و اهل بیت (ع) بیشتر از هر کسی به آن عمل می‌کردند. اگر حرف‌های شما از قلب قرآن بیرون آمده چرا این همه بزرگان و مجتهدین و آیات عظام و مراجع تقلید حرف مشابه شما نزده‌اند؟ آیا همة آنها در خواب غفلت بوده‌اند و فقط شما یک نفر بیدار هستید؟ اگر شما اینقدر قدرت دارید و به قول خودتان خدا همه‌جوره با شماست پس چرا جلوی ظلم‌های اسرائیل و آمریکا را نمی‌گیرید؟ اصلاً آیا شما معنی عدالت را می‌دانید؟ مرجع تقلیدتان کیست؟

 

 

 

 

1. ببخشید که در اول صحبتم این سوال را می‌پرسم. آیا شما مسلمان و شیعه هستید؟

آیا مسیحیان می‌توانند بدون مقاومت و جبهه گیری به حرفهای یک مسلمان گوش دهند. آیا اهل تسنن می‌توانند به راحتی و بدون تعصب به حرفهای یک شیعه توجه کنند یا یهودیان بدون پیش داوری، معنای کلام یک مسیحی را دنبال کنند. وقتی که تو به عنوان یک شیعه یا مذاهب و ادیان دیگر معروف شدی به همان نسبت محدود شده‌ای اما اگر قصد تو ارتباط داشتن با همه مردم از همه فرهنگ‌ها و مذاهب باشد این برای تو اساسی است که دین و مذهب خود را آشکار نکنی در این صورت بخشی از مقاومت ها، پیش داوری‌ها و موضع گیری‌های متعصبانه عملاً وجود نخواهد داشت. اگر هم دوستانم از مذاهب دیگر ببینند که من با آنها هم دین نیستم، رابطه دوستانه و اعتماد میان ما دچار مشکل خواهد شد. اما مسلماً قرآن کاملترین کتاب خدا و محمد مصطفی (ص) آخرین پیامبر خدا، اسلام عالی ترین دین خدا و علی (ع) ولی خداست. جواب واضح است. [1]

 

2. ریشه اصلی آموزش‌های شما به کجا مربوط می‌شود؟ در دین اسلام ما بحثی درباره «علوم باطنی و احیاء روح و فنون متافیزیکی» نداریم.

آنچه گفته‌ایم جزء به جزء آن بر اساس کتاب خدا، بر مبنای قرآن و آیات مقدس است. همة ابعاد علوم باطنی بر اساس نام‌های خداوند است. لکن اسماء‌الله و آیات قرآن دارای رمزها و قفل‌های متعددند و پیرامون آنها حجاب‌های بسیاری کشیده شده... البته این علوم باطنی بر اساس قرآن طراحی نشده است اما وقتی که می‌آیی آن را ریشه یابی کنی بسیاری از ابعاد آن را در قرآن پیدا می‌کنی. اگر روزی عالمان اسلامی این کار را بکنند، دنیای جدیدی را درباره قرآن به انسانها عرضه می‌کنند. اما این آیات حجابهای زیادی دارد و من هم نگفته ام که حجابها را می‌دانم...

کلیدهای چهل‌گانه، همه در کلمت ‌الله و کلام‌ الله است و هر آنچه که ما گفته‌ایم،گشودن و معنا کردن و آشکار ساختن همان است. اجزائی از این درس‌ها در مکتب‌های شرق و غرب هم یافت می‌شود لکن کامل‌ترین آن مستتر در قرآن است.

 

3. اما مطالب شما تشابه زیادی با متصوفه اسلامی دارد. مثلاً تشابه بعضی از حرفهای شما با ابن عربی و شمس و حلاج کاملاً مشخص است. علت تشابه در چه چیزی است؟

من آدم مذهبی و متشرعی نیستم. فکر هم نمی کنم اهل عرفان و تصوف و اینها باشم. علوم باطنی را و تقریباً همه کتابها و سبکها و روشهای آن را می‌شناسم و دوست دارم که قرآن و کلام خدا را از دیدگاه علوم باطنی، ترجمه و معرفی کنم... مردمی که با آنها حرف می‌زنم از دسته‌های مختلفی هستند. هر سنخ از مردم با زبانی آشناتر است و زبان خاص خود را دارد و به شیوة مخصوص خود می‌فهمد. بنابراین لازم است با هر گروه از آنان به شیوه‌ای متناسب ارتباط داشته باشم. اما اگر شباهتی میان این حرف‌ها و حرف‌های آنها هست، عمدی نیست.

من مطالعة چندانی ندارم و تابحال درباره فلسفه‌ و عرفان و چیزهای دیگر نخوانده‌ام. زمان و امکان مطالعه هم ندارم ولی مثالی می‌زنم. اگر چند نفر در زمان‌های مختلف از جهت‌های مختلف از یک کوه صعود کنند، گزارش صعود آنها خود بخود به همدیگر شبیه است. بیان مفاهیم قرآن به زبان عربی یا ترجمة لفظ به لفظ آن کار بسیار ساده‌ای است که از همة مردمی که در این دنیا هستند و نیستند ساخته است، اما اگر انسان بتواند حقیقت یگانه را به هزار بیان آشکار نماید و راه حق را از هزار طریق تعلیم دهد او همانند خداوند حی عمل کرده است زیرا خداوند متعال، در آفرینش همین کار را کرده است.

 

4. از یک طرف هم از مجموعة مطالب شما نوعی پلورالیزم دینی استنباط می‌شود.

همانطور که گفتی این یک تصور و استنباط است که در کنار تصورات بسیار دیگری که به ذهن دیگران آمده قرار می‌گیرد. بعضی‌ها هم این طور تصور می‌کنند که ما دربارة اسلام افراطی یا اسلام مسیحی و اسلام شرقی و حتی شریعت منهای طریقت تعلیم داده‌ایم یا گمان‌های متعدد دیگری که گاهی در تضاد با هم قرار دارند. اینها لابد برای گمان‌های خود دلایلی هم دارند اما ما که گوینده و بیان‌کنندة این کلمات هستیم می‌گوییم همة این گمان‌ها، خیالات و تصورات شخصی است و هر چه ما گفته‌ایم و خواهیم گفت فقط و فقط دربارة لااله‌الاالله است. دربارة روح و جان ادیان است. دربارة عشق به خدا و توجه به خداست. دربارة ایمان به خدا و ارتباط با اوست. حالا پلورالیزم است یا اسلام افراطی و تفریطی و شرقی و غربی یا اصلاً حرف‌هایی مذهبی است یا نیست، با خداست چون من تسلیم و خدمتگزار خداوند هستم.

 

5. آیا شما گرایش به فرقه خاصی دارید؟ به نظر شما کدام فرقه‌ها به نسبت بقیه صحیح‌تر و قابل قبول هستند؟

مطابق کلام خداوند، فرقه‌گرایی و متفرق شدن در دین خدا باطل است پس از کسی که فرقه‌گرایی را باطل و مردود اعلام می‌کند و آنرا به انجام می‌رساند همانطور که رسانده است، چگونه می‌توان انتظار داشت که به فرقه‌گرایی آلوده شود؟حقیقت نیازی به فرقه‌سازی ندارد... من با گوناگونی و تنوع گرایی مشروط به حفظ مرکزیت و در نظر داشتن حقیقت واحد موافقم اما با تنوع گرایی و کثرت گرایی آشفته و سرگردان موافق نیستم...

 

«مِنَ الَّذِینَ فَرَّقُوا دِینَهُمْ وَکَانُوا شِیعاً کُلُّ حِزْبٍ بِمَا لَدَیهِمْ فَرِحُونَ»

از کسانی که دین خود را قطعه قطعه کردند و فرقه فرقه شدند، هر حزبی بدانچه پیش آنهاست دلخوش شدند. ( روم : 32 )

 

6. نظرتان راجع به جدایی دین از سیاست چیست؟

این بسته به آن است که دربارة کدام دین و در کدام نقطه و کدام فرهنگ سؤال را بپرسید. بعضی از ادیان، جدای از سیاست هستند و این موضوع در تعلیمات بنیادی آنها صراحت دارد. یا اینکه پرهیز از سیاست به دلیل ویژگی‌های دینی‌شان اجتناب‌ناپذیر است مانند بعضی از ادیان شرقی یا مسیحیت. اما تصمیم‌گیری دربارة اینکه در یک کشور، دین جدای از سیاست باشد یا نباشد، مانند امور دیگر وابسته به رأی اکثریت مردم آن کشور است.

 

7. تفسیر قرآن صرفاً در مسئولیت آیات عظام و روحانیون عالیقدر است. آیا بهتر نیست شما از انجام این کار خودداری کنید؟

... من کی و کجا گفته ام که مفسر قرآنم و کی خواسته ام وارد مسائل دینی و شرعی بشوم. چطور ممکن است وارد مسائل شرعی شوم وقتی که تحصیلات مذهبی ندارم و بر جزئیات شرع اشراف ندارم؟ ولی شما نباید گمان خود را معادل نظر خدا بگیرید و فکر کنید خداوند مثل شما قضاوت می‌کند و مانند شما می‌بیند. این یکی از گمراهی‌ها و یکی از اتهامات سنگینی است که بشر به خدا نسبت داده است. از این که بگذریم چرا فکر می‌کنی کار خدا و نظرات خدا اینقدر محدود، شکننده و سخت است.

اگر واقعاً اینطور باشد که شما می‌گویید یعنی اگر این را با دلایل محکمی بیان کنید حرف شما را قبول دارم و خودداری می‌کنم. همین الان هم اگر حرف حقی بزنید و حقانیت آن را نشان دهید، مشتاقانه قبول می‌کنم حتی اگر آن محکوم کردن خودم باشد. مسئله این است که شما سنگی می‌اندازید و توضیح نمی دهید که چرا سنگ می‌زنید. فقط می‌گویید تو متهم هستی.

ـ...

 

8. از چه راهی امرار معاش می‌کنید؟

هم روی زمین کار می‌کنم و هم در آب. کشاورزی، صیادی، کارهای پرورشی و دامپروری. گاهی هم معدن‌یابی و این جور کارها.

 

9. چرا شما با یک اسم معرفی نشده اید، مثل بقیة مردم. علت استفاده از اسم‌های مختلف چیست؟ حدس می‌زنم که شما بالای سی اسم دارید.

اسم‌ها و قالب ها، محدوده هاست. اگر بتوانی از اسمها و قالبهای مختلفی در ارتباط با مردم گوناگونی که با آنها مواجه هستی استفاده کنی، آزادی و امکان عمل تو بیشتر است. برای برقراری ارتباط سریعتر با اقشار مختلف مردم قالبهای مناسب تسهیل کننده است. خداوند متعال که معلم نهایی همة ماست نیز همین کار را کرده است و ما باید از او بیاموزیم. انبیاء و بزرگان ما، همگی اسامی متعددی داشته‌اند و آنها هستند که مقتدای مردم خداجو می‌باشند... اکثر بزرگان باطنی، معلمان معنوی و اساتید نیز دارای اسامی متعدد بوده اند... و داشتن اسم‌ها و قالبها حتی اگر بیش از سی یا سه هزار هم باشد جرم نیست. این حتی می‌تواند با وجود معروف شدن اندیشة تو از مشهور شدن فرد تو جلوگیری کند.

 

10. ما شنیده بودیم که ثروت شما یک عدد دورقمی میلیارد دلاری است و شما در بعضی از کشورهای عربی چاههای نفت و معادن الماس و طلا دارید و از صاحبان اصلی بعضی از شبکه‌های ماهواره‌ای و رسانه‌های معروف هستید. حتی بعضی از شیخ نشینها و دوستان آنها طی یک برنامه منظم! برای شما هدیه! می‌فرستند. منظور شما از معدن یابی و این جور کارها، همین کارها است؟

به این چیزها و مانند اینها نیازی ندارم. مخارجم با همان کارها (...) تأمین می‌شود. انسان ساکن آنجایی است که سرمایه زندگی اش در آنجاست. سرمایه من در خودم است و اگر در آن کشورهاست پس چرا اینجا هستم.

 

11. ظاهراً در کودکی و در زمان مدرسه، مؤذن و امام جماعت مدرسه و از قاریان و حافظان قرآن بوده اید. چرا همین جریان مطمئن را ادامه ندادید و کار خود را در حوزة ‌علمیه دنبال نکردید؟

در کنار اینها جنبه‌های دیگری هم بوده. چند بار هم از مدرسه اخراج شدم. چند بار هم توسط معلمان مدرسه محکوم شدم...

 

12. دلیل اخراج از مدرسه و محکومیت چه بود؟

هر بار به دلیلی. اولین اخراج مربوط به اولین روز مدرسه بود. وقتی وارد کلاس شدم مبصر از کلاس پنجمی‌ها بود، یکی از بچه‌ها را کتک زد. به او گفتم که نباید اینکار را بکند اما او کار خودش را کرد و من هم مجبور شدم او را بر زمین بکوبم و گلویش را بگیرم. در اولین زنگ تفریح بچه‌های کلاس اول و دوم و سوم که دل خوشی از کلاس پنجمی‌ها نداشتند مرا بالای سر گرفتند و شعار دادند. همین، دلیل اولین اخراج از مدرسه شد. دلیل آخرین محکومیت که چند سال بعد اتفاق افتاد این بود که به معلم دینی گفتم انسان پیش از آفرینش خود با خدای خود یکی بود. هنوز هم در ذات خود با خداوند یکیست. همین باعث شد که در اواخر دوران مدرسه مرا دانشمند دیوانه صدا بزنند و مورد آزار و توهین و تمسخر قرار دهند. موارد دیگری هم بین این دو موضوع اتفاق افتاد اما اصل موضوع این بود که نگاه ما مانند همدیگر نبود پس خدای ما، ‌روح ما و زندگی ما هم یکسان نبود و گاهی در تضاد و تناقض با هم بود. یک زمانی هم با اشارة‌ یکی با درس و مدرسه وداع گفتم...

 

13. منظور شما از «همان اندک را هم سوزاندم» که درباره تحصیلات رسمی گفته اید چیست؟

آن مطالب را فراموش کردم. فکر کنم برای اکثر انسانها هم همین اتفاق می‌افتد. اکثر آن را فراموش می‌کنند. یک بار هم قسمتی از مدارک تحصیلی را که از مدرسه گرفته بودم، آتش زدم...

ـ...

14. اسم رام‌الله از کجا گرفته شده و ریشة فرهنگی آن چیست؟

رام الله یعنی کسی که خداوند او را رام و تسلیم خود ساخته و خدمتگزار خود قرار داده است. کسی که روح و جانش در تصرف خداست و خداوند او را که موجودی وحشی بوده، رام خود کرده است. خیلی دوست دارم رام الله، به همین معنایی که گفتم باشم اما این حرف خیلی بزرگ است که انسان تماماً و کاملاً رام و تسلیم خداست. خیلی دوست دارم که مطلقاً خدمتگزار خدا و تحت تصرف خدا باشم اما این هدفی بسیار بزرگ است. البته مدت کمی بعد از آنکه به نام رام الله معرفی شدم در بیانیه‌ها اعلام کردیم که رام الله اسم بنده نیست...

 

15. آیا دلیلی دارد که در طول صحبتها مستقیما نگاه نمی‌کنید؟

گاهی با نگاه مستقیم، انسان‌ها می‌توانند اعماق وجود همدیگر را ببینند و روح همدیگر را مشاهده کنند. چشم، دروازه روح انسان است پس از طریق نگاه مستقیم، انسان ممکن است بتواند از حیطه‌های روحی دیگران مطلع شود که این دزدی و تجسس است و بر خلاف فرمان صریح خداست که «و لا تجسسوا». اما این به آن معنا نیست که من ذهن کسی را می‌خوانم. و درباره خودم، وقتهایی هم بوده که مستقیم نگاه کرده ام اما در امتداد آن نگاه یا مدتی بعد، چیزهایی پیش آمده که گاهی مطلوب نبوده اند.

 

16. چهار سال پیش وقتی... برخورد کردند ما شنیدیم که عده‌ای از پیروان شما تهدیدنامه‌ای را برای... ارسال کرده‌اند که در آن گفته بودند در صورت برخورد با شما خود را به دیوانگی و جنون خواهند زد و کارهای انتحاری خواهند کرد و خود را در خیابان‌ها به دار می‌آویزند... آیا این عمل علامت قانون‌گریزی شما و میل به فراقانونی عمل کردن نیست؟ اگر شما هم مثل بقیه یک شهروند معمولی هستید پس چرا نباید قانون با شما برخورد یکسانی داشته باشد. شما این ارعاب را چطور تفسیر می‌کنید؟

هیچ کس حق ندارد قانون‌شکنی کند و قانون‌گریزی تلاشی بر ضد بشر است. همه در برابر قانون مسئول‌اند و آنهایی که خود از قانون می‌گویند مسئولیت سنگین‌تری دارند. وقتی می‌خواهی دربارة گفته‌ای قضاوت کنی، اول ببین آیا واقعاً کسی آنرا گفته؟ اگر واقعاً گفته آیا دقیقاً همانی را گفته که تو شنیده‌ای، اگر دقیقاً همان است، آن را به چه دلیلی، در چه شرایطی، به چه کسی و در چه جهتی گفته؟ گوینده چه کسی بوده و انگیزه‌هایش چه بوده؟ بارها با ما برخورد شده است که غالباً غیرقانونی بوده است اما کدام بار این اتفاق‌ها افتاده است؟ شاید دوستان چنین نامه‌هایی نوشته‌اند اما تا جایی که مربوط به بنده است، هیچ وقت نگذاشته ام که کاری بر خلاف قانون اتفاق بیفتد. ما تضعیف اسلام را به عنوان یک خط قرمز داریم ضمن اینکه هر وقت قانون بخواهد با بنده برخورد کند، در دسترس آنها هستم و در برابر قانون حرفی ندارم.

 

17. یک وقتی شایع بود که می‌خواهند شما را اعدام کنند. فکر می‌کنید اگر این طور می‌شد، چه اتفاقی برای حرکت شما می‌افتاد؟

 اولاً این کار خداست نه حرکت من... این اندیشه‌ها همیشه بوده‌اند و امروز هم زنده‌اند و به زندگی خود ادامه می‌دهند. برای زنده ماندن و تداوم حیات اندیشه‌های الهی اگر لازم باشد خودم و هر چیز دیگری را قربانی می‌کنم.[2]  اگر لازم شود خود را هم محکوم کنم، خود را به بهترین شکل محکوم خواهم کرد. اگر لازم شود که برای کار خدا، خود را هم انکار کنم که این سخت ترین قربانی هاست، آن را با اوج اشتیاقم انجام خواهد داد. [به تاریخ مصاحبه توجه شود: 9/5/1382] چیزهایی مثل فدا کردن اعتبار و حیثیت و آبرو هم که چاشنی این مائده الهی است.  اما اعدام کردن من فکر جنون آمیزی است. حتی شایع شدن این حرف هم... اگر یک قارچ را از زمین جدا کنی، توسط همان قارچ می‌شود مزرعة بسیار بزرگی از قارچ پدید آورد حتی مزرعه‌ای در مقیاس جهانی. با این تفاوت که اکثر قارچ‌ها سمی‌اند حتی اگر ریشه آنها همان نباشد. بعضی از مرگ‌ها چنان‌اند که هر لحظه هزاران تولد را در خود دارند. مثلاً اگر یک درخت بارور و پر حاصل را قطع کنی، ‌همة دانه‌ها و میوه‌های آن خود بخود به درختانی بزرگ تبدیل می‌شوند و احتمالاً در مدت کوتاهی این درختان فراگیر شده و در همه جا ظاهر می‌شوند. اگر روی یک چشمه، خاک و یا حتی آهن بریزی چشمه مدفون نمی‌شود بلکه از نقاط بسیار دیگر از زمین می‌جوشد و جویبارها و رودها را به وجود خواهد آورد و به دریا خواهد رسید. به چشم دیگر، انسانی که اساساً روح است چگونه ممکن است بمیرد. جسم را می‌توان از کار انداخت اما روح و نور و اندیشة ‌نورانی کشته نمی‌شود بلکه پیوسته می‌روید و متولد می‌شود. شهادت بزرگترین پیروزی است زیرا بزرگترین تولد است. اندیشه را نمی توان تیر باران کرد. هر گلوله‌ای که به آن شلیک شود، هر بار که ترور شود، دهها هزار بار بیشتر و بارورتر می‌شود. همه تاریخ بشر و الگوهای شکل گیری اندیشه‌های اجتماعی، گواه بر این موضوع اند. حتی در دوران جاهلیت هم، حتی در تمدن‌های چند هزار سال پیش هم، جواب اندیشه و کلام، اعدام نبوده است. ترور فیزیکی و ترور شخصیتی عیسای ناصری که دهها سال هم این ترور شخصیتی طول کشید، یکی از اصلی ترین علل بوجود آمدن دین مسیحیت بود. و این یکی از دلایل بوجود آمدن اکثر مکتبهای بزرگ است... من سالهاست می‌گویم هر حرف حقی را قبول دارم حتی اگر بر ضد خودم باشد. هر حرف عقلانی و منطقی را می‌پذیرم حتی اگر بر ضد حرفهایی باشد که تا بحال زده ام. مسئله‌ای که به این آسانی حل می‌شود، اگر اساساً مسئله‌ای وجود داشته باشد، چه احتیاجی به راههای بغرنج و پیچیده دارد. تا امروز کتابهای زیادی نوشته ام که فقط یکی از آنها منتشر شده است. این کتابها پر از اندیشه‌ها و رویاها و ایده هاست. چگونه می‌شود این هزاران هزار اندیشه را نابود کرد. البته یک نظر که در همه این سالها بوده این است که اگر مرا تخریب کنند،‌ اگر ترور شخصیت کنند و اگر به هر شکل و از هر راه بی اعتبار و بی آبرو و بی حیثیت کنند، لابد اندیشه‌ها هم فرو می‌ریزند در حالی که در تاریخ هزاران بار این اتفاق افتاده است اما همیشه نتایج آن به شدت عکس آنچه انتظار می‌رفت بوده. راه ساده و عملی این است که حرف بهتری زده شود، اندیشه‌های کاملتری ارائه شود و رویاها و ایده‌های قوی‌تر و غنی تری مطرح گردد. در آن صورت من سکوت می‌کنم و خودم از پیروان و شاگردان آن بیان کننده می‌شوم. اعدام من فقط به نفع تفرقه اندیشان است چون مولد نفاق بیشتر و تفرقه‌های گسترده‌تر خواهد بود. اما اگر نظر خداوند این باشد که اعدام شوم با تمام اشتیاق و عاشقانه خواستار و محتاج آن هستم.

 

 

18. جمعیت فدائیان شما با چه انگیزه‌ای بوجود آمده؟

مردن برای انسان کفر است، من خودم فدایی خدای خودم هستم و حاضر نیستم کسی به خاطر من بمیرد. شهادت مرگ در راه خداست نه در راه غیر خدا... همه ما، من و دوستانم، فدائیان خدا هستیم و کسی که فدایی خداست برای هیچ کس جز خدا نمی‌میرد و زندگی نمی‌کند. اگر انسان به خاطر دوستی و محبت بمیرد (نه به خاطر شخص دوستش) شاید این همان شهادت باشد اما فدا شدن برای یک شخص، کاری مشرکانه و انحرافی آشکار است. هیچ کس جز خدا شایستگی آن را ندارد که انسان فدایش شود. فدا شدن به خاطر عشق و از روی عشق هم همان فدای خدا شدن است اما این نباید به خاطر شخص باشد. من چنین جمعیتی را به وجود نیاورده ام و امروز آن را از شما می‌شنوم.

ـ...

19. به نظر شما کدامیک از تئوری‌های جدید که برای ترسیم شرایط جهانی ارائه شده‌اند درست هستند. برخورد تمدن‌های هانتینگتون، نظریة پایان دنیای فوکویاما یا گفت وگوی تمدن‌های آقای خاتمی؟ در چند سخنرانی از نظریه گفتگوی تمدن‌ها حمایت کردید.

این نظرات هوشمندانه‌اند و کسانی که آنها را طرح کرده‌اند نسبت به اکثر مردم زمان خود از هوشمندی بالاتری بهره مند بوده اند. اینها و نظرات مشابه آنها دارای واقعیاتی هستند که نمی توان آن را نادیده گرفت. تا حدودی تفسیر کننده‌اند اما همة جوانب را در بر نمی گیرند. گفتگوی تمدنها، نظریه نهایی نیست اما نوعی تکامل و جهان پذیری در آن است... شاید نظریه پیوند تمدنها هم که اشاره به ازدواج، انحلال و مرگ تمدن‌ها و نیز تولد تمدن‌های جدید و وقوع ترکیبات جدید تمدنی دارد بتواند به بعضی از سوالات، جواب دهد[3]...

 

20. آیا شما یکی از... هستید یا با حضرت ولی عصر(عج) ارتباط مستقیم دارید؟

من از دوستان بسیار دوستدارندة ایشان هستم. در این سالها با تعداد زیادی [مدعی] امام زمان و [مدعی] پیامبر و خدا برخورد کرده ام که امروز بعضی از آنها از دوستانم هستند و فکر اشتباه خود را اصلاح کرده اند. یکی از مکانیزم‌هایی که در کارها داریم شناسایی افراد مدعی در زمینه‌های باطنی و ارزیابی حقانیت آنهاست. شاید تا حالا با ده بیست مدعی امام زمان (...) برخورد کرده ام. بعضی‌ها که دکان بودنشان وضوح دارد اما بعضی‌ها فقط دچار یک فکر اشتباه شده‌اند مثل همه مردم که دچار افکار اشتباه می‌شوند...

تا این زمان هم هر کسی که گفته است من ولی عصر (عج) و صاحب زمان هستم یا دروغ گفته یا اشتباه می‌کند. این دربارة کسانی که مدعی ارتباط با ایشان هستند هم صادق است. ولی‌الله الاعظم در دسترس مردم نیست لکن دست او به همة مردم می‌رسد و هرگاه ضرورت یابد خود را در دسترس مردم قرار می‌دهد. البته من خودم هم ارتباطی با ایشان ندارم و ایشان را ندیده ام...

 

21. ظاهر بیرونی شما انطباق و مشابهتی با مذهبیون ندارد. طبق گفتة خودتان تحصیلات قابل قبولی ندارید، بویژه تحصیلات دینی، تعاملی با حوزه و دانشگاه هم نداشته‌اید و در محضر علماء بزرگ نبوده‌اید. [4]  به همین دلیل است که قبول کردن حرف‌هایی که در ارتباط با مذهب و معنویت می‌گویید، برای امثال بنده آسان نیست. به چه دلایلی موجه است که حرف‌ها و نظرات شما را در ارتباط با اسلام و قرآن، لااقل افرادی مثل من، جدی بگیرند؟

 

اگر خداوند بخواهد کاری کند، هر طور که بخواهد و از هر طریقی که بخواهد آنرا به انجام می‌رساند. چه چیزی می‌تواند خدا و کار خدا را محدود کند. خداوند مجبور نیست که مطابق قراردادها و عادات مرسوم عمل کند. هیچ کس نمی‌تواند برای او تعیین تکلیف کند یا دست او را ببندد. هیچ کس مجاز نیست او را مؤاخذه کند. البته همین بهتر است که نظرات مرا درباره اسلام و مسائل دینی نپذیری چون در این زمینه نظر خاصی هم ندارم. یعنی سواد اسلامی و مذهبی ندارم و نه فقط صاحب نظر نیستم بلکه دارای نظر هم نیستم. این چیزی است که درباره خودم می‌دانم. اما بهتر است تو درهایی را در زندگی ات باز کنی. نه برای من، چون قصد ندارم هیچ وقت به زندگی تو یا افکار تو وارد شوم. این را برای امکان‌های دیگر زندگی ات می‌گویم... گمان نکن که نظر خداوند شبیه به نظر انسان است یا اینکه او بر حسب روش‌های تفکر و تشخیص انسان، قضاوت می‌کند...[5]

 

22. اما برای هر مقصودی راه معینی وجود دارد.

اگر با مدرسه و دانشگاه رفتن، انسان خدا را می‌یافت و حقیقت را تجربه می‌کرد پس تو و افرادی مانند تو، کسانی که از این راهی که تو می‌گویی رفته‌اند، باید نوریافته و متصل به خدا باشند. اگر اینطور بود، که مسائل بشر،‌ خیلی پیش از اینها حل می‌شد و الان زمین پر از مردان حق و صالحان خداآسا بود ولی اینطور نیست پس مبنای نظر تو، اشتباه است و مفروض تو مردود است. این مثل آن است که بگویی برای آنکه عشق را تجربه کنی و عاشق شوی باید فلان کتاب‌ها را بخوانی، لباس قرمز رنگ بپوشی، چند نفر هم شهادت دهند تا بلکه تو به تجربة عشق نائل شوی. برای هر چیز مسیری طبیعی وجود دارد اما مگر تو این مسیرها را می‌دانی یا آنچه می‌دانی همة آن چیزیست که در علم الهی وجود دارد.

 

23. آیا شما حاضر به مناظره با آقای... هستید؟

حقیقت هست و زنده و فعال است و نشانه‌های خود را دارد و خود، گویای خود است. مناظره درباره حقیقت به چه کاری می‌آید؟ آیا می‌شود دربارة بود و نبود خورشید مناظره کرد؟ من می‌گویم خورشید هست، نور هست، روشنایی هست، این چه احتیاجی به بحث کردن دارد؟ بحث کردن دربارة واضحات و بدیهیات و مناظره دربارة بود و نبود خورشید، مناظره نیست...[6] این از مناظره درباره خدا و حقانیت‌های مرتبط با او.[7]  اما درباره مسائل مذهبی و اسلامی، ایشان که تو می‌گویی نمی تواند با من مناظره کند چون اطلاع ایشان درباره مسائل شرعی بسیار بیشتر از من است. ایشان یکی از مراجع بزرگ حل مسائل اسلامی و شیعه هستند و بنابراین باید در این زمینه به من درس بدهند و مسائل مرا جواب دهند. من که در این زمینه‌ها ادعایی ندارم که بخواهم مناظره کنم. بله درباره برخی از نظریات بنیادی، درباره برخی از مسائل علوم باطنی چیزهایی هست که اگر زمانی نیازی به مناظره باشد با افراد مربوطه، این کار انجام می‌شود اما در زمینه مذهب و اسلام و شیعه، من حتی در حد یک طلبه هم نیستم.

ـ...

24. بهتر بگویم از کجا بدانیم که چیزهایی که دربارة شما می‌گویند یا از شما نقل قول می‌کنند درست است؟

میزان قرآن است. اگر آنها هماهنگ با قرآن بود و با کلام خدا هم‌خوانی داشت، قابل اعتماد است و غیر از این نباید به آن اعتماد کنید. و اگر چهار تن از دوستان و همراهان شناخته شده‌ام موضوع را تأیید کردند می‌توانید آن را مربوط به من بدانید.

 

25. در اسلام ارتباط با ارواح و حلول روح حرام است در حالی که این یکی از مواد درسی شما است. به ما گفتند که شما ارتباط گسترده‌ای با ارواح دارید و کارگزاران روحی دارید! گفتند که شما با ارواح انبیاء و اولیاء و ائمه (س) رابطة نزدیک و روحی دارید! اما تا جایی که ما خوانده‌ایم و اطلاع داریم در اسلام بحث ارتباط روحی هرگز مطرح نبوده است و از آن به عنوان یکی از بدترین گناهان نام برده شده.

اینها که گفتی، شاید در اسلام حرام نباشد و البته نه از ارکان تعلیم ماست و نه تعلیم ماست.[8] از نظر ما ارتباط با ارواح برای عموم مردم کاری باطل است مگر برای کسی که بر ارواح اقتدار داشته و قدرت فرمانروایی دارد. آنکه در ارتباط با ارواح به امکان زندة نام خدا مجهز است و خداوند از این طریق به او اقتدار و تصرف در عالم ارواح را بخشیده است و او را حفظ کرده است. چنین کسانی، خود از اولیاء بزرگ الهی‌اند و اما اجازه داشتن آنها همیشه به معنای استفادة آنها نیست.

 

«همة دانش و من‌جمله علوم باطنی در آیات قرآن و اسماء خداوند نهفته است لکن آیات قرآن و اسماءالله دارای قفل‌ها و حجاب‌هایی هستند و بر نامحرمان پوشیده‌اند.»

 

26. چرا شما به اکثر شاگردانتان تاکید کرده اید که نباید ارتباط خود را با شما علنی کنند و نباید بگذارند که به عنوان شاگردان شما شناخته شوند؟

روزی نیست که تهمتی به من نزنند و مرا به چیزی واهی متهم نکنند و داستان دروغی درباره ام نبافند و این کارها آنها را به رنج و سختی می‌اندازد… این را به خاطر خودشان گفته ام.

 

27. چرا به طور شفاف خود را معرفی نمی‌کنید تا حرف‌های شما بدون ابهامات جانبی شنیده شود؟

وقتی اشاره به خودم می‌کنم می‌گویند خودثنایی و خودپرستی، وقتی اشاره نمی‌کنم می‌گویند سرّی و در پرده. وقتی که حال و یافته‌هایم را می‌گویم می‌گویند این کفرآمیز است و زمانی که نمی‌گویم می‌گویند چرا ابهام‌زایی می‌کنید و ما را به تردید می‌اندازید. ولی این برای تو چه اهمیتی دارد که من کی هستم چون تو با من بیگانه‌ای. آیا برای تو مهم است که معلم ریاضی کیست یا اینکه درس‌های ریاضی‌اش درست و عالی است؟ چیزهایی که گفته‌ام از ریاضیات هم درست‌تر و دقیق‌ترند اما اگر خودم مطرح شوم این مانع آموختن آنچه گفته‌ام می‌شود پس ترجیح داده‌ام که خود را معرفی نکنم. [9] انسان دانا از معروفیت بیزار است و آن را محبوس و مدفون شدن تلقی می‌کند.

 

28. اگر شما به دنبال مریدسازی نیستید چرا دهها سخنران و مدرس آموزش داده‌اید تا افکار شما را در همه کشورها منتشر کنند. چه دلیلی دارد که دربارة شما گزارش‌های مستند می‌نویسند و فیلم‌های مستند می‌سازند و شاگردان شما سعی می‌کنند به امکانات وسیع رسانه‌ای و اینترنتی و شبکه‌‌های ماهواره‌ای دست پیدا کنند؟ راستی بودجة هنگفت این کارها از کجا آمده؟

تا این لحظه به کسی نگفته ام که برود افکار مرا منتشر کند...

آموزش تعدادی از سخنرانان و مدرسین هم نتیجه طبیعی درسها و جلسات بوده است... اما تأسیس چند شبکة ماهواره‌ای آنقدر کار بزرگی نیست که احتیاج به حکم مأموریت داشته باشد. هر وقت ضرورت این کار وجود داشته باشد، اجرای آن به سادگی امکانپذیر است و نیازی به تشریفات خاص ندارد. در سه روز هم می‌شود تعداد زیادی شبکه راه انداخت اما اگر تصمیمی به اجرای آن بود،‌ تا به حال انجام می‌شد. این روزها هر کسی با کمی تلاش می‌تواند یک شبکه ماهواره ای،‌ و با تلاش بیشتر، چند شبکه راه اندازی کند.

ـ...

29. در سطح تهران و شهرستان‌ها آگهی‌های آموزشی! فراوانی پخش شده است که مرتبط با شماست. یک نمونه‌اش الان دست من است: «هنر کنترل ذهن و روش‌های برنامه‌ریزی مغز، فنون انتقال انرژی و شفابخشی، هنر رؤیابینی و هنر تفکر متعالی که مشتمل بر 36 روش تفکری است». آیا همه اینها را خود شما تدریس می‌کنید؟ محل استناد قرآنی و اسلامی این‌ها دقیقاً کجاست؟ در اسلام ما یک تفکر دینی بیشتر نداریم و اگر این تفکر را کنار گذاشتیم مابقی انحراف و گمراهی است. در هیچ کجای قرآن مطلبی درباره تفکر خلاق و سی و شش سبک تفکری و این مسائل وجود ندارد. اینها زاییده معنویت آمریکایی است که خودش اصولاً از معنویت خالی است.

... به دانسته‌هایت بیش از حد اعتماد نکن و به ندانسته‌هایت بیش از حد بی‌اعتماد نباش. ندیده، قضاوت نکن. ناشنیده رأی نده. خودبینی تو آنقدر قدرتمند است که قرآن و اسلامِ تو را هم اسیر خود کرده. خودبینی تو با رنگی از مقدسات، خود را محکم‌تر کرده و با سوءاستفاده از اسم خدا حیات خود را تضمین کرده است. افکار تو عین واقعیت نیست و چه بسا درست‌ترین افکار ظاهری تو، غیرواقع باشند.

قبل از هر کاری بهتر است حفره‌ای را در دیوار خودبینی‌ات ایجاد کنی، تا بتوانی از طریق آن به جهان واقعی نظر بیندازی. این برای تو می‌تواند شروع یک زندگی دوباره و حقیقی باشد.

 

30. شما مدعی هستید که از عالم غیب اطلاع دارید و همه چیز را می‌دانید و به هر کاری قدرت دارید. شما ادعا کرده‌اید که می‌توانید هر معجزه‌ای را بکنید و در زمین و آسمان قدرت تصرف دارید. نعوذ بالله بگویید در جای خدا نشسته‌اید چون قدرت مطلق مخصوص پروردگار است. این ادعای شما کفرآمیز است.

تاکنون کجا از من شنیده‌ای یا دیده‌ای که چنین ادعایی کرده باشم؟ سالهاست که این حرف‌های موهوم را در سخنرانی ها، در جلسات کوچکتر، در جلسات خصوصی، در بیانیه‌ها و به طرق دیگر تکذیب کرده ام. بیش از این چکار می‌توانم بکنم؟ خودم را تخریب کنم؟ این کار را هم بارها کرده ام. خودم را در موضع تهمت و اتهام قرار دهم؟ این کار را هم کرده ام. اگر تو راه حلی داری بگو. اگر حق باشد، انجام می‌دهم و سپاسگزار می‌شوم. من از بت شکنی لذت می برم و به این کار شدیداً علاقمندم. اگر قرار است خودم بت شوم دوست دارم خودم زودتر از همه آن را خرد کنم. در یک سخنرانی بزرگ می‌خواستم لباسم را در بیاورم، گفتند اگر اینکار را بکنی نتیجه عکس می‌دهد، دیدم درست می‌گویند... چنین ادعایی برای بشر، اساساً باطل است و من هم هرگز چنین چیزی یا مشابه آنرا نگفته‌ام. تو هوس و هیجانت را مبنای قضاوت گذاشته‌ای. [10] [11]

 

31. احتمالاً خودتان زیاد شنیده‌اید که دربارة شما چه حرف‌هایی می‌زنند. بالاخص شاگردان و نزدیکان شما. بیشتر چیزهایی که به شما نسبت می‌دهند شرک‌آمیز است. القابی مثل مسیح، روح خدا، خلیفه‌الله، پیامبر گناهکاران و غیر مذهبیان، ناجی بی دین ها،... کلمات مسئله داری است... چاره کار در این نیست که شما در یک جلسه لخت بشوید یا خود را به دیوانگی بزنید. شما کارهای دیگری هم می‌توانید بکنید. می‌توانید کتاب بنویسید یا بیایید در تلویزیون حرف بزنید. شما حتماً می‌توانستید جلوی این همه حرفهایی را که درباره تان هست بگیرید. چرا می‌گویند شما می‌توانید زلزله بسازید. حتماً این دلیل دارد. چرا درباره من نمی گویند. و اینکه شما معجزه‌ می‌کنید و شفادهنده و مستجاب‌الدعوه هستید، کلمه‌های پر مسئله‌ای است که به هیچ عنوان با اعتقادات جامعة امروز ما و شرع و عقلانیت تناسب ندارد. چرا شما خودتان جلوی این حرف‌ها را نمی‌گیرید؟

از کجا می‌دانی جلوی آن را نگرفته‌ام؟ شرح این انکارها و ممانعت ‌ها بیش از یک کتاب است. ولی تو چرا فقط نقل قول‌های یک طرف را می‌گویی. بعضی‌ها هم مرا آمریکایی و غربی و صحیونیست می‌دانند. بعضی‌ها فحش می‌دهند، حتی به خدا و قرآنی هم که به آن اعتقاد دارم فحش می‌دهند. می‌گویند شیاد، دروغگو، دیوانه، کلاهبردار، کافر و ملحد. بخشی از تلاش‌های این چندساله جلوگیری از آن حرفهای تقدس آمیز و بزرگ است اما من تا بحال جلوی حرفهای منفی را نگرفته ام. بارها هم به آن دامن زده ام. تا همین اواخر مکانیزمی وجود داشت که با توافق خودم بر ضد خودم تبلیغ می‌کرد، توهین می‌کرد، تهمت می‌زد ولی یکی دو سال پیش وقتی که متوجه شدیم شما و دوستان و همفکران شما در این موضوع فعال شده اید و عزم خود را جزم کرده اید تا مرا در سطح جامعه تخریب و به قول آن دوستت نابود و بی اعتبار کنید، آن مکانیزم همان موقع و برای همیشه از بین رفت. شما هم که از امکانات رسانه‌ای و دسترسی به آقایان چیزی کم ندارید. شمشیر و خنجر و نیزه و کمان هم که دارید. ما هم که دستمان خالی است و حتی یک سپر کاغذی هم برای دفاع از خود نداریم. دیگر چکار باید بکنم. من اینها را به وجود نیاورده‌ام و تصدیق نکرده‌ام اما سال‌هاست که جلوی آن را گرفته‌ام. اگر هم زمانی لازم شود چه بسا خود را در محکومیتی ظاهری قرار دهم، خود را محکوم کنم و بر علیه افکار افراطی خوب و بد پیرامون خود، به جانب خودم دست به شمشیر شوم.

....

32. چه فرقی می‌کند اگر هم شما نگفته‌اید، همة مریدان و شاگردانتان سال‌هاست چنین حرف‌هایی می‌زنند.

اگر هم عده‌ای از آنها این‌ها را گفته باشند، این چه قضاوتی است که تو گفتة دیگران را به من نسبت می‌دهی. آنها خودشان مسئول نظراتشان هستند. آنچه من باید در این‌باره می‌گفتم، گفته‌ام و آن اینکه ادعای وحدانیت یا ادعای علم و توانایی مطلق، برای بشر، ادعایی باطل است و هیچ انسانی به غیب احاطه ندارد و از همة قدرت خداوند برخوردار نیست و اینکه در این زمان هر کسی که مدعی نبوت یا امامت بوده است به خطا رفته است. و من تنها تسلیم و خدمتگزار خداوند هستم نه بیش از این.

 

33. تناقض‌هایی وجود دارد. به عنوان مثال شما می‌گویید که با فرقه‌گرایی مخالف هستید اما بعضی از رهبران فرقه‌های مختلف با شما روابط نزدیک دارند و از شما خط می‌گیرند. شما از سیاست‌مداران، به طور کلی انتقاد می‌کنید اما با بعضی از رهبران بزرگ سیاسی ارتباط خصوصی دارید و به آنها مشورت می‌دهید. حتی در جلسات علنی شما تعداد زیادی از اعضاء خانواده‌های مقامات حکومتی حضور دارند.

اعضاء خانوادة سیاستمداران و هر قشر دیگری می‌توانند مثل همة مردم زندگی کنند و کسی نمی‌تواند این امکان و آزادی را از آنان سلب کند. و بعد اینکه ما از رد فرقه‌گرایی و سیاست‌بازی و بازی‌های سیاسی گفتیم نه اینکه هر کسی مبتلا به فرقه و سیاستی شده بود خودش مردود است. انسان‌ها، کارهایی نیستند که انجام می‌دهند. انسان، انسان است و عمل او عمل او. سل بیماری ناخوشایندی است اما هر کسی که سل داشت، موجود ناخوشایندی نیست و نمی‌توان او را رد کرد. تناقض در فکر تو است نه در واقعیتی که تو درباره‌اش فکر کرده‌ای.

 

34. فکر نمی‌کنم اینطوری باشد. اگر مایل هستید من می‌توانم نمونه‌های زیادی از این تناقض را برایتان فهرست کنم. شما مسئله مخالفت با مریدسازی را مطرح می‌کنید اما عملاً دهها هزار مرید و فدایی بدور خود جمع کرده‌اید. اطرافیان شما از هفتاد و دو ملت هستند. حزب‌اللهی، دانشگاهی، غرب‌زده، لامذهب و مذهبی و این خودش حکایت از رفتار متناقض شما دارد. شما بر خلاف حرف‌های دو آتشه‌ای که دربارة دین می‌گویید کمترین ویژگی‌های ظاهری افراد مذهبی، حتی ریش هم ندارید. با وجود تأکید به ساده برخورد کردن برای دیدن شما باید از هفت‌خوان رستم گذشت. دیدن رییس سازمان ملل هم از دیدن شما آسانتر است. این همه پیچیدگی و رمزی‌کاری برای چه چیزی است؟ از یک طرف می‌گویید آدم معمولی هستید و از یک طرف دیگر می‌گویید اگر مجبور شویم خاورمیانه را یک ساعته با زلزله شخم می‌زنیم، فلان کشور را زیر آب می‌بریم، مردگان را زنده می‌کنیم و لابد آسمان را هم به زمین می‌آورید. کدام آدم معمولی چنین حرفی می‌زند؟ این‌ها همه تناقض است.

شما که قرآن را میزان قرار می‌دهید و در همان حال مباحث درسی دربارة ارواح و اسرار می‌گذارید اسم اصلی این کارها چیست؟ اگر پیش‌بینی آینده و زلزله‌ ساختن و شفا و جادوگری با قرآن و اسلام همخوانی داشت پیامبر اسلام (ص) و اهل بیت (ع) بیشتر از هر کسی به آن عمل می‌کردند. اگر حرف‌های شما از قلب قرآن بیرون آمده چرا این همه بزرگان و مجتهدین و آیات عظام و مراجع تقلید حرف مشابه شما نزده‌اند؟ آیا همة آنها در خواب غفلت بوده‌اند و فقط شما یک نفر بیدار هستید؟ اگر شما اینقدر قدرت دارید و به قول خودتان خدا همه‌جوره با شماست پس چرا جلوی ظلم‌های اسرائیل و آمریکا را نمی‌گیرید؟ اصلاً آیا شما معنی عدالت را می‌دانید؟ مرجع تقلیدتان کیست؟

چشم تو آلوده به نفاق است و فکر تو متفرق است. یکی نیستی پس نمی‌توانی یکی را ببینی. تو به دنبال آن هستی تا تصورات دوگانه‌ات را در بیرون از خودت پیدا کنی به همین دلیل تفاوت‌ها را تناقض می‌بینی.روش سؤال پرسیدن و خبر دادن تو مثل دادگاه‌های تفتیش عقاید است. دو جمله را می‌گویی اما پنج جمله قبل و بعد از آن را نمی‌گویی. نقل قول می‌کنی اما سمت و سوی آن را عوض می‌کنی. کلیت و اصل موضوع را نمی‌گویی اما جزئیات را با تغییرات اندکی به عنوان اصل موضوع مطرح می‌کنی. واقعیت‌ها را با ابهامات و حدسیات و خیالات آمیخته می‌کنی و آن را به عنوان یک واقعیت مسلم و جدی طرح می‌کنی. سؤال می‌پرسی اما جواب را نمی‌خواهی، تأیید بدبینی و کج‌بینی‌ات را می‌خواهی.  قبل از اینکه به قضاوت بنشینی رأی می‌دهی. روش قضاوت تو مثل سنگ در تاریکی انداختن است و وقتی سنگهایت تمام می‌شود شروع به توهین و فحاشی می‌کنی. [12] برای ماهی گرفتن از تور پاره استفاده می‌کنی، بنابراین واقعیت‌ها در تور اندیشه هایت نمی افتد. آینه‌ای که برای دیدن حقیقت از آن استفاده می‌کنی آنقدر کدر و ناهموار و ناهنجار است، که کوه را چاه نشان می‌دهد و چاه را کوه، رودخانه را به صورت مار افعی بزرگ به رویت ات می‌رساند و مار را مانند ریسمانی به تو نشان می‌دهد که می‌توانی از چاه بیرون بیایی. این مار ریسمان نما نفرت تو است. تو پر از کینه و نفرتی، و فقط به دنبال این هستی که قالبی برای بروز آن پیدا کنی. امروز من بودم اما فردا چیز دیگری را پیدا می‌کنی و پس فردا چیز دیگر. نفرت زدگی، تاریکی است و راه به خداوند بخشنده و مهربان که شروع قرآن و سوره‌های قرآن است، و ابتدای کلام خداست ندارد. حتی اگر خدا هم خود را به چنین جماعتی نشان دهد آنها خدا را محکوم می‌کنند و انکار می‌کنند و برای از میان بردن‌اش نقشه می‌کشند چه برسد به بنده و خدمتگزار خدا.

اینها همه تناقض‌ها و دوگانگی‌های درونی خود تو است که آن را در آینه وجود دیگری می‌بینی. چشم تو از نور محروم است و در تاریکی می‌بیند. در تاریکی، چه بسا درخت انجیر مانند دیو به نظر آید و درخت زیتون شبحی در کمین شمرده شود. وقتی چشم انسان از نور تهی شود و انسان در تاریکی روح خود به جهان نگاه کند او واقعیتها را همانند سایه ها، زندگان را بسان مردگان و مردگان را چنان می‌بیند که انگار زنده شده اند.

گفت و شنودی با ایلیا «میم» رام الله (پیاده شده از فیلم)

http://ostad-iliya.org/Interview/Interview2/2039/

 

 

  ایلیا ، ایلیا رام الله ، ایلیا میم ، پیمان فتاحی ، جمعیت ال یاسین، الیاس رام الله ،فتاحی ، ال یاسین ، استاد ایلیا ، ضد فرقه ، ایلیا میم رام الله،

مسلمان، شیعه، مقاومت، جبهه گیری، ، اهل تسنن، راحتی، تعصب، شیعه، یهودیان، داوری، مسیحی، مذاهب، فرهنگ، مقاومت ها، موضع گیری، دچار، خدا، دوستانم، اخرین، عالی ترین، علی(ع)،  ریشه، اموزش، اسلام، علوم باطنی، احیاء روح، فنون فیزیکی، کتاب خدا، ایات مقدس، اسماءالله، قران،  رمزها، قفل ها، ریشه یابی، حجاب، چهل گانه، کلمت الله، مستتر، متصوفه، شمس، حلاج، مذهبی، عرفان، صعود، افرینش، استنباط، مسیحی، اسلام، خیالات، لا اله الا الله، ادیان، عشق، پلورالیزم، افراطی، تفریطی، شرقی، غربی، مذهبی، تسلیم، خدمتگزاری، مردود، تنوع گرایی، تفسیر، روحانیون، قضاوت،  امرار معاش، کشاورزی، صیادی، پرورشی، دامپروری، محدوده، انبیاء، خداجو، معلمان معنوی، میلیاردی، الماس، طلا، ماهواره، چاههای نفت، کشورهای عربی، شیخ نشین ها، سرمایه، قاریان، حافظان، معلمان، محکوم،  تفریح، افرینش، روح، وداع، مدارک تحصیلی، اسم رام الله، تسلیم خدا، بینانیه، دروازه روح،  انتحاری، فراقانونی، قانونگریزی، ارعاب، شهروند، قانون شکنی، ضد بشر، مسئول، قضاوت،  شایع، اعدام، قربانی، اشتیاق، اعتبار، حیثیت، جنون امیز، قارچ، ابرو، دیا، شهادت، باران، گلوله، تفربقه اندیشان، ترور شخصیت، نفاق، فدائیان، انگیزه، مشرکانه، جمعیتی، جهانی، فوکویاما، نظریه، تمدن ها، ازدواج، انحلال، مرگ، حضرت ولی عصر، مکانیزم، ولی الله، مذهبیون، علماء، صالحان، مسیری، رنگ بپوشی، مفروض، حقیقت، ائمه، گناهان، حلول روح، حجاب، فرمانروایی، رنج، ریاضی، انسان دانا، معروفیت، اینترنتی، مستند، سخنران، مدرس، حکم، وسیع، هنر، کنترل، مغز، انتقال انرژی، هنر رویابینی، تفکر متعالی، استناد، رنگی، مخصوص، پروردگار، تکذیب، تهمت، خلیفه الله، تلویزیون، زلزله، دیوانگی، مستجاب الدعوه، عقلانیت، لخت، مسیح، ناجی، فحش، شمشیر،  نبوت، ادعا، باطل،  حزب اللهی، دانشگاهی، خاورمیانه، شخم، جادوگری، قلب، ظلم، اسرائیل، تفتیش،  افعی بزرگ، ریسمان، تاریکی، دیو،



[1] « همه رودها به سوی اقیانوس روانند، تو هم روان شو و بگذار دیگران هم روان باشند.» - راما کریشنا

[2]  ای دوستان من از آنانی نترسید که قادرند فقط جسمتان را بکشند چون نمی توانند به روحتان آسیبی برسانند. اما به شما خواهم گفت  از که بترسید . از خدایی بترسید که هم قدرت دارد بکشد و هم به جهنم بیندازد و بلی از او باید ترسید . از تعالیم حضرت عیسی مسیح(ع)

 

[3] نظریه پیوند تمدن ها (ازدواج تمدن ها) یکی از دکترین های مطرح شده توسط ایلیا «میم» می‌باشد. این نظریه اولین بار در یک سخنرانی عمومی مطرح شد.

[4] پسرک تا کنون بسیاری چیزها آموخته بود اما نه از مدرسه، نه از اندک اطرافیانش و نه حتی از پدر و مادرش. او "می‌‌‌‌دید"، "می‌‌‌‌شنید" و مهم‌تر از همه اینکه این دیده‌ها و شنیده‌ها را درک می‌‌‌‌کرد و "می‌‌‌‌فهمید". ساعت‌ها نشستن در کنار رودخانه، گوش سپردن به آوای کوهستان، خیره شدن به آسمان و ابرها، برای او از هر تفریحی لذت بخش‌تر بود. اکنون پدر و مادرش می‌‌‌‌خواستند او را به مدرسه بفرستند.... نخستین چیزی که فرا گرفت، کشیدن خطی صاف بود. این خط صاف "یک" بود. نخستین تعلیم، "یک" بود، همانطور که آخرین نیز. گویی این یک را قبلاً نیز دیده بود... پس او نوشتن این "یک" آشنا را آغاز کرد و آن را ادامه داد. دیگران به یادگیری سایر آموزش‌ها پرداختند و (به ظاهر) پیشرفت کردند اما او همچنان (به ظاهر) فقط به آموختن یک می‌‌‌‌پرداخت و آن را ادامه می‌‌‌‌داد. آموزگارش پرسید: چیز‌های دیگری هم برای آموختن هست. نمی‌‌‌‌خواهی آنها را بیاموزی؟ نوشتن یک را به پایان نرسانده‌ای؟ او پاسخی نداد و کماکان به نوشتن ادامه داد. یک هفته، یک ماه و ... گذشت. امید پدر و مادرش برای اینکه او چیزی بیاموزد، از بین رفته بود چون او فقط "یک" را می‌‌‌‌دید، "یک" را می‌‌‌‌شنید و "یک" را نقش می‌‌‌‌زد. از مدرسه بیرونش راندند چرا که گمان کردند او نمی‌‌‌‌خواهد یا نمی‌‌‌‌تواند چیزی بیاموزد. اما پسرک در خانه هم همان تمرین را دنبال می‌‌‌‌کرد و در برابر همه پرسش‌ها، یک پاسخ داشت: هنوز "یک" را نفهمیده‌ام. و دیر زمانی گذشت... روزی او به مدرسه پیشینش بازگشت و آموزگارش را دید. به او گفت: "یک" را فهمیدم. آموزگارش با تمسخر گفت بنویس. او گچ را از آموزگار گرفت و روی دیوار، "یک" را نقش زد. و دیوار، دو نیمه شد… (منبع ثانویه: نشریه هنرهای زیستن)

[5]  از کسی ایراد نگیرید تا از شما نیز ایراد نگیرند. زیرا هر طور که با دیگران رفتار کنید، همانگونه با شما رفتار خواهند کرد. چرا پر کاه را در چشم برادرت می‏بینی، اما تیر چوب را در چشم خود نمی‏بینی؟ چگونه جرأت می‏کنی بگویی: اجازه بده پر کاه را از چشمت در آورم، در حالی که خودت چوبی در چشم داری؟ ای متظاهر، نخست چوب را از چشم خود درآور تا بهتر بتوانی پر کاه را در چشم برادرت ببینی. حضرت عیسی (ع)

 

 

 

[7] در بحار الأنوار آمده : مـردى بـه امام حسین علیه السلام گفت: بنشین تـا بـا یکدیگر درباره دین مناظره کنیم. حضرت فرمود : اى مرد ، من به دین خود آگاهم و راه راست برایم معلوم و روشن است . اگر تو نسبت به دینت آگاهى ندارى برو و آن را تحصیل کن ، مرا چه به بحث و مجادله ؟ همانا شیطان آدمى را وسوسه مى کند و در گوش او مى خواند و مى گوید : درباره دین با مردم مناظره کن تا فکر نکنند که تو آدم ناتوان و نادانى هستى .

 

 

[9] آنچه نمی‏دانى مگوى، حتى تمام آنچه را هم که می‏دانى مگوى، زیرا خداوند بر کلیه اعضاى بدن تو فرایضى واجب کرده است، که روز قیامت به وسیله آنها بر ضد تو حجت می‏آورد. علی (ع)

[11]: تـندى را کـنار بـگذار و در دلیل بیندیش و از یاوه گویى خود را نگه دار ، تا از لغزش در امان مانى . امام على علیه السلام

[12] هنگامیکه خشم حرف می‌زند عقل چهره خود را می‌پوشاند. (ضرب المثل چینی)

  
نویسنده : ستاره صلح ; ساعت ۳:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/۳٠
تگ ها :

خداوند چطور موجودی است؟- گفت و شنودی با ایلیا «میم» رام الله (پیاده شده از فی

بازگشت به خدا

(قسمت اول)

 

1. خداوند چطور موجودی است؟

2. خدا در چه حالتی است؟

3. به نظر شما چطور باید مردم را به خدا دعوت کرد؟

4. استاد، اینها که کار ما نیست. یک نفر مثل من اگر می‌توانستم این کارها را بکنم که خیلی خوب بود. آیا کارهای آسانتری نمی‌شود کرد؟

5. اگر گوش ندهند؟

6. مفهوم قرب الهی را چطور باید توضیح داد؟

1. خداوند چطور موجودی است؟

خداوند یگانه آنقدر بزرگ است که اگر چشم تو به اندازۀ همۀ آسمانها باشد تنها ذره‌ای از آن را می‌توانی ببینی. خداوند یکیست و جز او نیست. اما خدای تو شبیه خود توست[1]. چون هر کسی شبیه خدایی است که می‌پرستد. می‌فرماید من برای تو همانم که درباره ام می‌اندیشی. اگر تو خوبی معلوم است خدایی که می‌پرستی خوب است، اگر مهربان و بخشنده‌ای پس معلوم است خدای تو هم مهربان و بخشنده است. خدای تو برای تو همانطور است که او را می‌بینی. همانطور آشکار می‌شود که انتظارش را داری. و اگر می‌خواهی ببینی که چطور آن را دیده ای، ببین چطور به تجربه ات آمده و چطور بر تو آشکار شده است.

 

2. خدا در چه حالتی است؟

آیا چشم می‌تواند بدون سطحی انعکاس دهنده، خود را تماشا کند؟ آیا یک دست به تنهایی می‌تواند خود را بشوید؟ ما هم نمی‌توانیم واقعاً حرفی در این باره بزنیم... او مثل چشمی است که بی آنکه نگاه کند می‌بیند و بی آنکه گوش کند می‌شنود. کسی که می‌بیند اما دیده نمی‌شود. آشکار می‌شود اما شناخته نمی‌شود. فاصلۀ بین صدا و کلمات و بین نگاه و نگاه کننده، مفهوم عجیبی است. . [2]

 

3. به نظر شما چطور باید مردم را به خدا دعوت کرد؟

اگر تو خودت جذاب باشی،‌ پیام تو هم جذاب خواهد بود. و اگر اندیشه‌های آسمانی و الهی واقعاً در تو زنده باشند و به جریان بیفتند تو از جذابیت الهی برخوردار می‌شوی. در این صورت دعوت تو اثر گذار است و پیام تو در روح مخاطب ات نفوذ می‌کند. اگر تو بدانی چه می‌گویی، دیگری هم خودبخود به فهم آنچه تو می‌دانی نزدیک خواهد شد اما اگر شعارهای توخالی بدهی، دیگری خیلی زود می‌بیند که تو خودت هم آنرا نداری. وقتی چیزی را داری می‌توانی آن را به دیگری هم بدهی یا لااقل دیگری را در معرض آن قرار دهی و اگر نداشته باشی تلاش تو بی فایده است. پس برای اینکه دعوت تو اثرگذار باشد، ابتدا خودت خدا را داشته باش و از او برخوردار شو. تا آتش نگیری نمی‌توانی بسوزانی. پس آن آتش را تجربه کن تا امکان ذوب کردن یخ‌ها و انجماد اذهان دیگر را هم داشته باشی. برای اینکه کسی را به خدا بازگردانی، کافی است که بتوانی ذره‌ای پلکهایش را از هم باز کنی. اگر یک شعاع نورانی از این روزنه وارد شود، چشم به دنبال نور بیشتر خواهد بود.

 

4. استاد، اینها که کار ما نیست. یک نفر مثل من اگر می‌توانستم این کارها را بکنم که خیلی خوب بود. آیا کارهای آسانتری نمی‌شود کرد؟

آسانترین آن همان بود که گفتم. اما راههای دعوت به خدا خیلی بیشتر از اینهاست. اول اینکه کارهای تکراری نکن. سعی نکن مثل چند هزارسال یا چند قرن پیش استدلال‌های فلسفی و تکراری کنی که اثبات کنی خدا هست یا نیست. در دنیای جدید از حرفهای کهنه استفاده نکن اما شیوه‌های کهن را بکار ببند. سعی نکن کسی را وادار کنی که خدا را بخواهد چون همۀ انسانها عاشق خدا هستند و لحظه به لحظه درجستجوی او، سعی کن به طریقی به او بفهمانی که معنای آنچه می‌خواهد چیست. اگر لذت می‌خواهد سرچشمۀ آن کدام است. اگر عاشق کسی شده و او را می‌خواهد، این فرصت خوبی است که رابطۀ بین خودش و خدایش را درک کند...

ما وقتی خدا را در زندگی گم می‌کنیم که فکر می‌کنیم چند راه داریم اما واقعیت این است که ما یک راه بیشتر نداریم. راه زندگی یکیست و آن خداست.

بعد به وضعیت و شرایط مخاطب ات توجه کن. اگر شیفته و غرق در آرزوهاست، پیوند او به خدا از این طریق میسر است که او متوجه شود که خداوند محل تحقق همۀ آرزوها و شاه کلید همۀ درهای بسته است. زبان علمی یا فلسفی یا عرفانی برای چنین فردی نامفهوم است. باید با او به زبان آرزوها حرف زد. او باید خدا را از زاویۀ قدرت و اقتدار دعاها بشناسد. دعا زاویۀ خوبی برای دوختن او به خداست.

اگر وجه غالب زندگی او دوراندیشی است پس او را با جهانهای دیگر، با قیامت و با پادشاه جهانهای دیگر، با مالک قیامت آشنا کن. اما عموماً دعوت غیرمستقیم و نامحسوس بر دعوت مستقیم ارجحیت دارد...

وقتی دیدی طرف مقابل تو اهل لجاجت و مبارزه است، از قدرت لجاجت او استفاده کن. تو ظاهراً در موضع ضد قرار بگیر تا او تو را به سمت خدا ببرد.

اگر اهل ارتباط و موجودی ارتباطی است او را از سیر ارتباطی پیش ببر. مناجات و راز و نیاز. توکل و ثنا و ستایش.

اما یکی از بهترین شیوه‌ها و شاید بهترین آن، طریق عشق الهی و زبان و روش عشق است. با استفاده از بسم الله الرحمن الرحیم، با استفاده از محبت و بخشش می‌توان همۀ انسانها را به خدا پیوند زد و به خدا بازگرداند.

زبـان تــو، ترجمان خـــرد توست.  حضرت على(ع)

 

 

««هر چه دیگران را به روح خدا نزدیک تر کنید روح خود را به روح خداوند نزدیک تر کرده اید هر چه شناخت آنان را از روح الهی کامل تر کنید شناخت خودتان کامل تر خواهد شد. مردم را با شناساندن روح خدا بیدار کنید و خواهید دید که چگونه بر بیداری شما افزوده می شود و بیداری الهی شما را در بر می گیرد. آنان را ذره ذره از حضور الهی برخوردار کنید و می بینید که خداوند حضور خود را به شما می دهد. به زمین ایمان بدهید تا از آسمان ایمان بگیرید. به تشنگان آب بدهید تا آسمان بر شما ببارد. حتی اگر خودتان در خوابید اما با وجود خواب خود، برای بیداری دیگران تلاش کنید آنگاه شاهد خواهید بود که بیدار کنندة الهی در حال بیدار کردن شماست. برای آنکه خدا را به سوی خود بیاورید دیگران را به سوی خدا ببرید اگر می خواهید خدا را پایین بیاورید پس دیگران را در خداوند بالا ببرید... و همة این ها به آن معناست که انسان را در روح خداوند به خداوند تسلیم کنید و به خدمتگزاری الهی فراخوانید.»

5. اگر گوش ندهند؟

گاهی انسان با گوش کردن کارهایی می‌تواند بکند که با حرف زدن نمی‌تواند.

 

6. مفهوم قرب الهی را چطور باید توضیح داد؟

آنطور که شنونده می‌فهمد و تجربه می‌کند. اگر او تجربه‌ای از تقوا ندارد از تقوا حرف نزن. اگر معنی دزدی و جنایت و فساد را می‌داند پس قرب الهی یعنی دزدی نکردن و فاسد نشدن. قرب الهی را با عمل به بخشش و مهربانی نشان بده چون این زبان را همه می‌فهمند. بهشت را که همان نزدیکی به خداست از همین راه باید توضیح داد. بهشت یعنی نور و نورانیت، یعنی شفا و سلامتی، آزادی حقیقی، نجات، زیبایی و جذابیت، شادی و سرور. بهشت یعنی تحقق آرزوهای حقیقی. یعنی قدرت و دانایی و بودن. اگر نزدیکی به خدا و بهشت را اینطور بفهمانی و با زبانی که مردم آن را حس می‌کنند و در درون تجربه می‌کنند آنوقت می‌بینی که آنها مشتاق و جوینده می‌شوند.

 

گفت و شنودی با ایلیا «میم» رام الله (پیاده شده از فیلم)


 



[1] در برخی از روایات اسلامی و غیراسلامی،‌ به این موضوع اشاره شده است که هر کسی خدای خود، به معنای تصور خاص خود از خداوند،‌ را دارد. در احادیث قدسی نیز این موضوع تکرار شده است مثلاً در جایی که خداوند می‌فرماید من با گمان بنده خویش همراهم.

[2]   لَاتُدْرِکُهُ الْأَبْصَارُ وَهُوَ یدْرِکُ الْأَبْصَارَ وَهُوَ اللَّطِیفُ الْخَبِیرُ.  چشمها او را درنمی یابند و اوست که دیدگان را درمی یابد، و او لطیف آگاه است. (انعام:103)

 

http://www.ostad-iliya.org

ایلیا ، ایلیا رام الله ، ایلیا میم ، پیمان فتاحی ، جمعیت ال یاسین، الیاس رام الله ،فتاحی ، ال یاسین ، استاد ایلیا ، ضد فرقه ، ایلیا میم رام الله 

ایلیا «میم»، گفت و شنودی با ایلیا «میم» رام الله ، شبیه خدا ، بازگشت به خدا ، مفهوم عجیبی  ، فاصلۀ بین صدا ، کلمات ، جذاب ، یخ‌ها ، اذهان ، فهم ، اندیشه‌ ، جذابیت الهی ، شعار ، نور ، آسانترین ، راههای دعوت به خدا ، آرزوها ، شاه کلید ، عاشق ، عاشق خدا ، جهانهای دیگر ، دوراندیشی ، مبارزه ، مناجات ، راز و نیاز ، توکل ، ثنا ، ستایش ، محبت ، بخشش ، پیوند ، روح خدا ، روح الهی ، بیداری ، قرب الهی ، بهشت ، نور و نورانیت، شفا ، سلامتی، آزادی حقیقی، نجات، زیبایی ، جذابیت، شادی ، سرور

یعنی تحقق آرزوهای حقیقی. یعنی قدرت و دانایی و بودن

فرقه انحرافی  ، رهبر فرقه ، عامل سازمان سیا،مبلغ مسیحیت تحریف یافته، مبلغ طریقت منهای شریعت، فرهنگ مهدویت ، فرقه گرایی ، عرفان های وارداتی ، بانک اطلاع رسانی فرقه ، عرفان حلقه ، فرقه کیهانی ، فرقه حلقه ، محمد علی طاهری ، دستگیری ، اعضای فرقه ، شبیخون فرهنگی ، فرقه شناسی ، توابین ، جریان انحرافی ، ادیان جدید ، نقد و بررسی ، صهیونیست ، سرکرده فرقه ، ترویج عرفان صهیونیستی ، جریان انحرافی ، نماد سازی  ، شیطان شناسی، فرقه شناسی ، جنگ نرم ، عرفان های نوظهور، فرقه های ضاله، عرفانهای نوپدید، نحله های نوظهور ، عرفان های کاذب ،  عرفان های جدید ، تاریخچه ، مسلک های عرفانی ، جریانهای معنویت گرای نوپدید ، رییس ، بنیانگذار ، نحله های انحرافی ، نحله های صهیونیستی ، فرق ضاله ، اسیب شناسی ، معنویت سکولار ، عرفان های عقل ستیز دین گریز  

 

 

  
نویسنده : ستاره صلح ; ساعت ٤:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/٢۸
تگ ها :

دشمن واحد یعنی دایره فرقه های سیاه

 

بند 15 از منشور دفاعی ال یاسین (بیانیه 19)

(بیانیه 19 شامل موثرترین ، قویترین و کاراترین سبک ها و روش های مبارزه نرم و ضد جنگ روانی می باشد)

دشمن واحد :دچار آشفتگی ذهنی و پراکندگی عملی نشوید . دشمن واحد یکی است . بنابراین ضروری است که فقط بر یک دشمن که آن دایره مذاهب (دایره فرقه های شیطانی) است متمرکز شد. همه دشمنان و مهاجمان ظاهری دیگر تحت راهبرد مستقیم و غیر مستقیم  دایره فرقه های شیطانی (دایره مذاهب)قرار دارند. بنابراین در همه ضد حمله ها و دفاع ها می بایست متمرکز بر دایره مذاهب (دایره فرقه های سیاه)عمل کرد.نباید به دشمنان مجازی و قالب ها و سپرهای هجومی دایره مذاهب مشغول شد بلکه در همه ضد حمله ها و دفاع ها  باید دشمن اصلی را هدف گرفت.

  
نویسنده : ستاره صلح ; ساعت ۱۱:٠٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٦/٢٤
تگ ها :

خداوند مثل انسان قضاوت نمی‌کند، قضاوت انسان به ظاهر است و قضاوت خدا به باطن

 نظر خدا مانند نظر انسان نیست

خداوند به هر که بخواهد می‌بخشد

(قسمت اول)

بازنویسی سخنرانی استاد در گفتگو با جمعی از اقلیتهای مذهبی در سال 1376

خداوند به قلب و روح انسان می‌نگرد

خداوند می‌خواهد به انسان بگوید که قضاوت تو بیهوده است من مثل تو نگاه نمی‌کنم، مثل تو نظر نمی‌دهم. نظر من شاهکار است، هزاران حکمت و تدبیر و نقشه آسمانی در یک نظر من است. هنر خداوند این است که از دل خرابه کاخ به وجود می‌آورد. از دل مرداب نیلوفر را می‌رویاند، از درون خاک، گیاهان و درختان را می‌رویاند. خداوند می‌خواهد اعلام کند من دوستدار متکبران و مطلق‌اندیشان نیستم؛ من دوستدار مدعیان تقدس و تقدس مآبان نیستم؛ من خدای انسان‌های پرمدعایی که خود را از همه بهتر می‌پندارند و در آن جایگاه می‌ایستند نیستم؛ من دوستدار متواضعان هستم و تواضع در اعتراف است. من خدای شجاعان هستم و بزرگترین شجاعت در اعتراف است، من خدای بخشنده و مهربان گناهکاران هم هستم، من به فکر بیمارانم نه کسانی که در خیال باطل سلامتی محض مردار شده‌اند. اعلام می‌کند که آن سنگی را که برای ساخت خانه خدا، معماران دور انداختند من همان سنگ را انتخاب می‌کنم. خداوند می‌خواهد اعلام کند که‌ ای بشر همه شما فاسد هستید همه شما دروغگو هستید، ‌ای انسان همه شما گناهکارید و در انحراف هستید مگر اینکه من خدای شما باشم و شما را نجات بدهم.

می‌خواهد اعلام کند که همه شما مرده‌اید مگر کسی را که من زنده کرده باشم؛ همه افکار شما پوچ و باطل است مگر اینکه موافق نظر من باشد. خداوند همیشه این را اعلام کرده است که مبادا گناه، شما را از بخشش من ناامید کند بلکه اگر به گناه آلوده شدید، به سوی من جهش کنید و بازگردید. من می‌خواهم گریه شما را و بازگشت شما را ببینم پس در گناه می‌لغزید. دوست دارم همیشه توبه کنید و بازگردید پس همیشه در معرض گناه و خطا قرار دارید. رفتارهای خداوند نشان می‌دهد که او تأکید دارد که این را به بشر بفهماند که فقط و فقط یک چیز مهم است آن هم نگاه من است، فقط نظر و اراده من مهم است نه هیچ چیز دیگری، فقط قضاوت من حق است و عادلانه است نه قضاوت هیچ کس. خداوند می‌فرماید: «فکرهای من فکرهای شما نیست، و راه‌های من هم راههای شما نیست. به همان اندازه که آسمان بلندتر از زمین است، راههای من نیز از راههای شما و فکرهای من از فکرهای شما بلندتر و برتر است. کلام من مانند برف و باران است. همانگونه که برف و باران از آسمان می‌بارند و زمین را سیراب و بارور می‌سازند و به کشاورز بذر و به گرسنه نان می‌بخشند، کلام من نیز هنگامی که از دهانم بیرون می‌آید بی ثمر نمی ماند، بلکه مقصود مرا عملی می‌سازد و آنچه را اراده کرده ام انجام می‌دهد» و می‌خواهد به انسان بفهماند فقط تقدیر و تدبیر و نقشه من مهم است، من با قیل و قال‌ها فریب نمی‌خورم، من با ریاکاری و تظاهر و ادعا فریب نمی‌خورم، من به قلب و روح انسان نگاه می‌کنم و هر کس را که بخواهم فیض و برکت می‌دهم. هر کس را بخواهم روح خودم را به او می‌دهم، هر کس را که بخواهم بر همه جهانیان برتری و بزرگی می‌دهم.

 

موسایی که از ضالین بود، کلیم الله شد

او کسی را به عنوان کلیم الله خود انتخاب می‌کند که بسیاری از سال‌های زندگی‌اش را طبق آیه قرآن در فساد و انحراف زندگی کرده است. حضرت موسی، پیامبر بزرگ و اولو العزم خدا، کسی که عظیم‌ترین و عجیب‌ترین معجزات خدا از او صادر شد، کسی که بنی‌اسرائیل را از اسارت فرعونیان نجات داد، سال‌ها در کاخ فرعون و در فضای آیین بسیار گمراه و فسادانگیز فرعونیان که حتی در آن محارم با همدیگر... و بدترین فسادهای اخلاقی در آن طبیعی شمرده می‌شد زندگی کرد. در قرآن می‌فرماید که موسی از ضالین [گمراهان] بود. آیا موسی پیش از پیامبری‌اش در انحراف و ضلالت بود؟ همان موسایی که پسر خوانده فرعون بود و تا اوایل جوانی در کاخ فرعون ساکن و به شدت در... و گمراهی آنطور که در قرآن و کتاب مقدس آمده است، آلوده بود؟ اما چرا از آن همه کنعانیان که ظاهراً در گناه زندگی نمی‌کردند و لااقل گمراهی‌های آیینی‌شان بسیار کمتر از فرعونیان بود، خداوند کسی را انتخاب نکرد؟ چرا برای ملاقات و گفتگوی رودررو و برای نجات دهندگی بنی اسرائیل یکی از کاهنان بسیار پرهیزکار و در واقع ریاکار و پرمدعای دربار فرعون را برنگزید؟ چرا بر موسی دست گذاشت؟ فرعون قبول نمی‌کرد که خدا موسی را انتخاب کرده باشد اما خود را یا لااقل کاهنان و مشاوران خود را که از نظرش پرهیزکارترین انسان‌های زمان بودند شایسته چنین چیزی می‌دید. به موسی گفت آیا این همان فردی است که پیش از این در فساد و گمراهی و ضلالت بود؟... اما در برابر این همه افکار و قضاوت‌های پوچ، خداوند به موسی فرمود: «تو را به نام می‌شناسم و مورد فیض و رحمت من قرار گرفته‌ای... من خداوند هستم و محبت و بخشش و رحمت خود را بر هر کس که بخواهم متوجه می‌کنم».

خداوند هزاران کار بزرگ را از طریق موسی که او را همانند بزرگان دیگر خدمتگزار خطاب می‌کرد، انجام داد و هزاران نشانه را ظاهر ساخت اما فرعونیان منکر همه آن نشانه‌ها و کارها بودند و موسی را همچون انبیاء بعد از او و قبل از او دروغگو،‌ گمراه، دیوانه، شعبده‌باز و ساحر خطاب می‌کردند. این موسایی است که قوم‌های زیادی را که همگی منکر نشانه‌ها و حضور خداوند بودند نابود کرد، بزرگترین معجزات را به انجام رساند، اصول و قوانین الهی را در قالب تورات که آن را از خداوند دریافت کرده بود، به بشر عرضه کرد، نزدیکترین و شدیدترین پیوندها را با خداوند برقرار کرد، خداوند بارها در ابر نازل شد و با او سخن گفت، از روح او که روح خدا بود به هفتاد نفر از بزرگان بنی‌اسرائیل القا شد. او کسی بود که خداوند درباره‌اش فرمود: «من با یک نبی به وسیله رویا و خواب صحبت می‌کنم ولی با موسی که خدمتگزار من است به این طریق سخن نمی‌گویم چون او مرا با وفاداری (محض) خدمت می‌کند. من با وی رودررو و آشکارا صحبت می‌کنم نه با رمز،‌ و او تجلی مرا می‌بیند. چطور جرأت کردید او را سرزنش و به او توهین کنید؟» و کتاب مقدس ادامه می‌دهد: «پس خشم خداوند بر ایشان افروخته شد و خداوند آنها را ترک کرد». در جای دیگر خداوند به موسی (ع) فرمود: «این قوم بدکار و شرور تا به کی از من شکایت می‌کنند؟ تا به کی باید به توهین آنها گوش دهم؟ به ایشان بگو که خداوند به حیات خود قسم می‌خورد که آنچه را که از آن می‌ترسیدید به سرتان بیاورد. حتی یک نفر از شما که بیست سال به بالا دارد و به من بی‌حرمتی و توهین کرده است وارد ارض مقدس نخواهد شد... فرزندانتان به خاطر بی‌ایمانی شما چهل سال در این بیابان سرگردان خواهند بود. من که خداوند هستم این را گفته‌ام».

یک روز موسی (ع) دعا کرد و از خداوند خواست که به او نشان دهد که در حضور خداوند در آسمان چه کسی مانند اوست و با او خواهد زیست. می‌خواست بداند خداوند چه کسی را مانند موسی، پیامبر اولی‌العزم خداوند،‌ سلطان معجزات،‌ عزیز می‌دارد و او را مورد رحمت خود قرار می‌دهد. خداوند به او فردی را نشان داد که قصاب بود. وقتی موسی به زندگی این قصاب وارد شد و در آن دقت کرد دید او کار زیادی نمی‌کند که مستحق چنین مقام بزرگی در آسمان باشد. با او به خانه‌اش رفت و مهمانش شد. وقتی به منزل وارد شدند دید که او زنبیلی را که به سقف آویزان است پایین آورد. در آن زنبیل پیرزنی نحیف و لاغر و خمیده بود. قصاب لباس‌هایش را عوض کرد و لباسش را شست. آنگاه برایش غذا درست کرد. در دهانش غذا گذاشت، کارهایش را انجام داد و دوباره او را در زنبیل گذاشت تا در آن بخوابد و به سر کارش برگشت. سه روزی که موسی (ع) به صورت فردی ناشناس مهمان این قصاب بود چیز خاصی از او ندید؛ نه عبادات آن چنانی، نه روزه شبانه روزی، نه ذکر پیوسته و نه کرامات یا صفات زاهدانه. قصاب با همه وجودش به نام خدا به مادرش خدمت و محبت می‌کرد. موسی (ع) دید که هر بار قصاب می‌خواهد از مادرش جدا شود، او چیزی را زیر لب زمزمه می‌کند. در آخرین روز که نتوانست دلیل عزت و مقام این قصاب را در نزد خدا بداند از قصاب پرسید مادرت زیر لب چه می‌گوید. این نقطه برای موسی ابهام شده بود. قصاب خجالت کشید که بگوید چون حرف مادرش را آنقدر بعید می‌دانست که به نظرش ناممکن بود. موسی اصرار کرد و قصاب گفت، تو موسی را می‌شناسی؟ برگزیده خدا که تورات را برای ما آورده و خداوند، فرعون و سپاهیان او را به وسیله او شکست داد. موسایی که با خداوند مستقیم سخن می‌گوید و به ملاقات او می‌رود. مادرم زیر لب می‌گوید «برو که خدا تو را مانند موسی بزرگ و عزیز کند». و موسی در حالی که در حیرت از کار خدا فرو رفته بود از قصابی که قرار بود در آسمان و ملکوت خدا، هم درجه و همنشین او باشد خداحافظی کرد. نظر خدا مانند نظر انسان نیست. خداوند گذشته و آینده انسان را هم، گذشته‌های بسیار دور و آینده‌های بسیار دور را هم در نظر می‌گیرد. با یک تیر هزاران نشان را نشانه می‌گیرد.

 

«درباره آنچه کاملاً بر شما آشکار نشده، آنچه از بالاست و ناشناخته‏ها دارد، در امور باطنی و آنچه به نظر و عمل خداوند بازمی‏گردد، قضاوت نکنید. اگر مجبور شدید، عجولانه و به علم اندک قضاوت نکنید و اگر در این دام گرفتار شدید، حداقل بدبینانه و محکوم‏کننده قضاوت نکنید.»                                       

ایلیا «میم»

 

خداوند، روح و نور و رحمت خود را به هر که بخواهد می‌بخشد

... داودی که یکی از نزدیک‌ترین انسان‌ها به خداست و خداوند تا به آن حد در قرآن و کتاب‌های مقدس او را بزرگ معرفی می‌کند، همین داود مرتکب صدها قتل و غارت شده بود.

اما خواست خدا این بود که با داود چنین کند. خداوند دوست داشت که با وجود همه این مسائل، داود، منتخب و جانشین او در زمین باشد. خلیفه الله باشد. خداوند اراده کرده بود که علی رغم صدها نکته منفی که ممکن بود در نظر مردم، درباره داود وجود داشته باشد، او پادشاه خدا در زمین باشد. سرگذشت و جزء به جزء زندگی داود و سلیمان و بقیه در قرآن و کتاب مقدس است. کتاب مقدس درباره حضرت سلیمان، پادشاه آسمان و زمین، پادشاه جن و انس و شیاطین و فرشتگان می‌گوید که او در مقاطعی از زندگی‌اش به بدترین و شدیدترین انحراف‌ها کشیده شد. خدا او را کشانده بود تا نقشه‌هایش را عملی کند. آیا خدا او را از طریق زنانش به فساد و دروغ و شرک و کفر کشاند؟ چرا؟ تا خدا نشان دهد «من هر کس را که بخواهم، هر کس را که بخواهم، هر کس را که بخواهم، از نور و رحمت و بزرگی برخوردار می‌کنم. من هر کسی را که بخواهم از روح خودم به او می‌دهم نه کسانی که شما با فکر بی‌نهایت محدود خود گمان می‌کنید». داود، پدر سلیمان یک بار با خداوند برخورد کرد و سلیمانِ پسرش دو بار. و خداوند آنقدر این خدمتگزار بزرگ خود را گرامی داشت که افتخار ساخت معبدش را به او داد و سلیمان خانه خدا را که اولین قبله مسلمین هم هست و دومین آن کعبه است، بنا کرد. خانه‌ای که خداوند درباره او قول داد که دعای برآمده از آن را اجابت کند. در قرآن، خداوند، شگفت‌آور درباره سلیمان حرف می‌زند. همان سلیمانی که با محاسبه کسانی که از نقشه‌ها، نظرات، حکمت‌ها و روش‌های خدا بی‌خبرند، باید هزار بار محکوم می‌شد. عقب‌تر که برویم به منشا بنی‌اسرائیل می‌رسیم به حضرت یعقوب، به پدر بنی‌اسرائیل. داستان یعقوب و پدران او را در کتاب مقدس بخوانید. یعقوب با دو دختر لابان یعنی با راحیل و لیه ازدواج کرد. بعد از آن با کنیزان آنها ازدواج کرد، با بلهه و زلفه و از این چهار نفر صاحب فرزندانی شد که هر کدام از آنها یکی از اقوام بنی‌اسرائیل را به وجود آوردند. حضرت یوسف یکی از این بچه‌ها بود. این یعقوب به جای برادرش عیسو برکت را از پدرش حضرت اسحاق ربود. این همان یعقوبی است که خداوند در عالم رویا چندین بار با او سخن گفت و بر او ظاهر شد. یعقوبی که خداوند به او فرمود: «هر جا که بروی من با تو خواهم بود و از تو حمایت نموده، دوباره تو را به این سرزمین باز خواهم آورد. تا آنچه به تو وعده داده‌ام به جا نیاورم تو را رها نخواهم کرد». یعقوبی که در فنی ئیل [به معنای چهره خدا] با آن مرد کشتی گرفت اما بعد از آن گفت: در اینجا من خدا را روبرو دیده‌ام و با این وجود هنوز زنده هستم...

ابراهیم، پدر ادیان اسلام، مسیحیت و یهود، پدر یگانه پرستان عالم و پدر انبیاء بعدی که سه زن داشت [ساره، هاجر و قطوره] وقتی در شهر جرار بود ساره را از ترس ابیمک پادشاه جرار، خواهر خود معرفی کرد و دروغ گفت؛ ابراهیم خلیل الله که مظهر توکل به خداست همان ابراهیمی که خداوند با او سخن گفت و بر او ظاهر شد. این ابراهیمی است که خدا به او فرمود: «ای ابرام نترس زیرا من همچون سپر از تو محافظت خواهم کرد و پاداشی بسیار عظیم به تو خواهم داد. و فرمود من با تو عهد می‌بندم که قوم‌های بسیار از تو به وجود می‌آورم. از این پس نام تو ابرام نخواهد بود بلکه ابراهیم (به معنای پدر قوم‌ها) زیرا من تو را پدر قوم‌های بسیار می‌سازم. نسل تو را زیاد می‌کنم و از آن ملت‌ها و پادشاهان به وجود می‌آورم. من عهد خود را تا ابد با تو و بعد از تو با فرزندانت نسل اندر نسل برقرار می‌کنم. من خدای تو هستم و خدای فرزندانت نیز خواهم بود... از میان فرزندان تو پادشاهان خواهند برخاست»...

پسر عموی ابراهیم لوط بود. لوط کیست؟ کسی که در قرآن که میزان حقانیت است خداوند می‌فرماید: لوط از صالحان بود و درباره او به همراه عده‌ای از انبیا دیگر (الیاس نبی، اسحاق، عیسی و...) می‌فرماید آنها را بر جهانیان (یعنی همه موجودات عالم) برتری و بزرگی بخشیدیم. و می‌دانیم که درباره اشتباه بزرگ لوط در کتاب مقدس چه چیزی مکتوب است... چرا خدا این کار را کرد؟ این پیام خداوند است. همیشه این را اعلام کرده است که هیچ کس جز خداوند، مطلق و نامحدود نیست، حتی کسانی که خداوند درباره آنها فرموده که ایشان را بر همه جهانیان برتری و بزرگی داده است...

 

«فقط قضاوت خداوند است که سرنوشت انسان را تعیین می‏کند و زندگی او را رقم می‏زند و تعیین اینکه چه کسی خدمتگزار است و چه کسی نیست با خداست.»

ایلیا «میم»

 

عیسی؛ مسیح، روح خدا و کلمت الله؛ و به نگاه بداندیشان، شیطان و شیاد و شرور

عیسی از نظر مدعیان یهود فردی گمراه، فاسد، شرور، شورشی و حتی خود شیطان شمرده می‌شد و چون همه امکانات تبلیغی در دست آنها بود تا دهه‌های متمادی بعد از او هم همین فضا حاکم بود. اما حقیقت پنهان نمی‌ماند و آشکار می‌شود. چون خدا با او بود پس او بود که سرانجام پیروز شد. از نظر مدعیان یهود و عوامل آنها اولین مسئله عیسی مسیح این بود که حاصل تولدی نامشروع است یعنی حرامزاده، پس از خانواده طرد شدـ زیرا برادران او نیز وی را فردی ساحر و شیطان می‌دانستند. چرا؟ چون با آنها متفاوت بود. قادر به درک او نبودند.

می‌گویند آیا می‌شود همه آسمانها را در یک تخم مرغ جای داد؟ آیا موجودی آسمان‌وار را می‌شود در ظرف کوچک ادراک بدبینان قرار داد؟ عیسی بعد از طرد از خانواده، ظاهراً سرگردان بود. اما او در واقع تحت حمایت خدا بود. همه جا را می‌گشت تا گمشده خود را، روح خدا را دوباره بازیابد و در او احیا شود. پس به سراغ هر کس که می‌توانست می‌رفت. ولی همشهریان وی و آشنایان او این را طور دیگری تعبیر می‌کردند. به همین دلیل مسیح فرمود: «فرستاده خدا را در هر جا عزیز می‌دارند مگر در میان خانواده خود و در شهر خود». منظور از این شهر، ‌کسانی بود که با پیش داوری نگاه می‌کنند و خود را آشنا می‌پندارند. گمان می‌کنند که او را سالهاست می‌شناسند. حرف‌های او مدعیان شریعت یهود را هر روز عصبانی‌تر می‌کرد. وقتی که مثلاً می‌گفت: «خوشا به حال آنان که برای برقراری صلح در میان مردم کوشش می‌کنند، زیرا ایشان فرزندان خدا نامیده خواهند شد. خوشا به حال آنان که به سبب نیک کردار بودن آزار می‌ببیند، زیرا ایشان از برکات ملکوت‌ آسمان بهره مند خواهند شد. هر گاه به خاطر من شما را ناسزا گفته، آزار رسانند و به شما تهمت زنند، شاد باشید. بلی، خوشی و شادی نمایید، زیرا در آسمان پاداشی بزرگ در انتظار شماست. بدانید که با پیامبران گذشته نیز چنین می‌کردند». او به مردم می‌گفت اگر مانند علما و بزرگان یهود باشید به ملکوت خدا وارد نمی‌شوید...

به همین دلیل به شدت مورد نفرت و بدگویی بزرگان یهود قرار داشت و سرانجام نقشه کشتن و به صلیب کشیدن او را طرح ریزی کردند. خداوند روح خدا را به عیسی داد و از طریق روح خود عیسی را مسح کرد و به مسیح مبدل ساخت. او روح خود را به کسی داد که با قضاوت بشری انتخابی مناسب محسوب نمی‌شد. طبق قضاوت بشر شاید اگر روح خدا به یکی از کاهنان یهود که ظاهراً از هر نظر مناسب نقش نجات دهندگی بود، داده می‌شد خیلی معقول‌تر بود اما چنین انتخابی در واقع نادانی و حماقت بود، چون خود آن کاهنان یکی از طیف‌هایی بودند که باید پیام را می‌گرفتند...

رحمت خداوند، متوجه مدعیان نیست. مقدس مآبان چیزی از تقدس ندارند و از خداوند، حتی بویی از تقدس هم به ارث نبرده‌اند. در زمان فرعون ابتدا این کاهنان و مقدسین دربار فرعون بودند که موسی را با گمان‌های باطل خویش رد می‌کردند. در زمان عیسی مسیح، آخرین پیامبر بنی‌اسرائیل هم، این مقدسین و علما یهود بودند که عیسی مسیح را شیطان و فرزند شیطان و کافر می‌دانستند.[1] تا مدتها کسی جرات نداشت خود را مسیحی بداند، هم از ترس ظلم و ستم جباران و هم از بی‌آبرویی. آنها طی دهها سال چنان عیسی مسیح را بی‌آبرو و بی‌اعتبار کرده بودند که برای اکثر مردم، عیسای ناصری معادل شیطان و روح شیطان بود؛ کسی که می‌خواهد دین را باطل کند، مردم را به فساد بکشاند، در دین بدعت گذاشته است، پدر را از پسر و خانواده‌ها را از هم جدا می‌کند، مردم را سحر و افسون می‌کند؛ عیسای ناصری. یکی از استدلال‌های محکم علما و مقدسین یهود این بود که از این همه منطقه چطور ممکن است خداوند فردی را از محله جلیل به عنوان مسیح انتخاب کند. محله جلیل یکی از محله‌های بدنام و فاسد بود و اهالی آن به شرارت مشهور بودند. می‌گفتند چرا خداوند باید مسیح و نجات دهنده را، فردی حرامزاده انتخاب کند، چون آن نادانان ملعون اصرار داشتند که عیسی حاصل یک ارتباط نامشروع میان مریم با فردی بیگانه بوده است و داستانی را که بعداً مریم درباره آن فرد که روح خدا بود بازگو کرد، توجیهاتی برای مقدس جلوه دادن فساد او قضاوت کردند. از نظر آنها هفت برادر عیسی در همین عالم انسانی وضعیتی بهتر از او داشتند، حداقل اینکه فرزندی نامشروع نبودند. اما خیلی نشانه‌ها نشان داد که عیسی همان مسیح و مسح شده خداوند است و حاصل روح خداست. کارهای بعدی او و تاییدات پیشین و پسین. آخرین تایید او در قرآن است. در مورد همین مسئله نامشروع بودن تولد او هم خداوند با یکی از آیات خود بر دهان این جاهلان مشت می‌زند و می‌فرماید: «روح خود را به صورت انسانی تمام (عیار) بر او (مریم) آشکار کردیم». مقدسین یهود می‌گفتند اگر خداوند بخواهد روح خود را به کسی بدهد چرا به ما ندهد؛ ما که پرهیزکاریم، ما که با تقوا و زاهد هستیم. اما مسیحا به آنها می‌گفت شما کور هستید و آنان را ماران، افعی‌زادگان و قبرهای آراسته خطاب می‌کرد. آنها می‌گفتند اگر قرار بود این منتخب خدا باشد لااقل باید مثل یحیای تعمید دهنده می‌بود اما عیسی فرمود: «درباره یحیی که لب به شراب نمی زد و اغلب روزه دار بود، می‌گویید دیوانه است؛ اما به من که (مثل شما غذا) می‌خورم و می‌نوشم ایراد می‌گیرید که پرخور و میگسار و همنشین بدکاران و گناهکاران است. اگر عاقل بودید، چنین نمی گفتید و می‌فهمیدید چرا او چنان کرد و من چنین».

مسیح درباره آنها فرموده بود: «شما درِ ملکوت خدا را بر روی مردم بسته‌اید نه خودتان به آن وارد می‌شوید و نه می‌گذارید دیگران بدان وارد شوند». پس نظر خداوند بسیار از نظر عامه مردم و حتی کاهنان دور بود. او عیسایی را انتخاب کرد که در مظان بدترین اتهام‌ها قرار داشت: کسی که مریم مجدلیه مشهورترین فاحشه شهر (بعد از توبه) با او همقدم شده است اما حتی قبل از توبه اجازه داد که بدن او را لمس کند، اشک چشمهایش را به روی دستها و پایش بریزد و حتی به این زن بدکاره و مشهور چنان بخششی از خداوند نشان دهد که او را عضوی از خانواده (روحی) خود کند و محرمانه‌ترین امانات را به او بسپارد. پس از نظر علماء و بزرگان یهود و مقدس مآبان فریسی و صدوقی او حتی از باراباس که یکی از شرورترین افراد زمان به حساب می‌آمد هم بدتر بود. چون همه این کارها را به نام خدا می‌کرد. مثلاً وقتی که خطاب به مریم مجدلیه گفت «گناهان تو بخشیده شد... و ایمانت باعث نجاتت شده است» آنها گفتند او کفر می‌گوید، یاوه می‌گوید، اما این زن به یکی از شاگردان بسیار نزدیک عیسی و به قول بعضی از راویان ریزبین، یکی از زنان عیسی(ع) تبدیل شد... اکثر شاگردان او افرادی بودند که پیش از آن، گناهکار یا فاسد و شرور محسوب می‌شدند مثل متی که فردی ظالم و باج‌گیر بود و خانه فساد و لهو و لعب داشت. کسی که بعدها یکی از چهار انجیل او را نوشت. یک روز که برای باج گیری رفته بود عیسی او را دید و به او فرمود: «بیا و مرا پیروی کن». کاهنان و بزرگان یهود که می‌خواستند مسئله را با حرف حل کنند گفتند چرا شما با این قبیل افراد نشست و برخاست می‌کنید؟ و او در پاسخ فرمود: به دلیل این که افراد سالم احتیاج به پزشک ندارند، بلکه بیماران به طبیب نیاز دارند. بروید کمی درباره این آیه کتاب آسمانی فکر کنید که خداوند می‌فرماید: «من از شما هدیه و قربانی نمی‌خواهم، بلکه محبت و بخشش و ترحم می‌خواهم». رسالت من در این دنیا این است که گناهکاران را به سوی خدا بازگردانم. نه آنانی را که گمان می‌کنند عادل و مقدسند. از نظر مسیحا این افراد کور بودند چون گمان می‌کردند که می‌بینند. آنها هم با خود استدلال می‌کردند که این عیسی باید شیاد و دروغگو باشد چون ما را که می‌بینیم کور خطاب می‌کند. عیسی می‌گفت: «هر نهالی که پدر آسمانی من نکاشته باشد از ریشه برکنده می‌شود پس با آنان کاری نداشته باشید. ایشان کورهایی هستند که عصاکش کورهای دیگر شده‌اند. پس هر دو در چاه خواهند افتاد». عیسی اعتقادات خشک و ساختگی آنها را در هم می‌شکست. پس آنها عیسی را بدعت گذار نامیدند.

 

«محبوب‏ترین انسانهای تاریخ بشر، غالباً در مقاطع کوتاهی از زمان، در نظر اکثر مردم، منفورترین‏ها بوده‏اند. به یاد دارید در زندگی نوح و ابراهیم و لوط و موسی و داوود (ع) که همگی از بزرگترین موجودات عالم بوده‏اند، همین بوده. یوسف در میان برادرانش و مسیح و محمد و اکثر انبیاء دیگر هم، در میان مردمان خود، همین مقاطع را تجربه کرده‏اند.»

ایلیا «میم»

 

پیامبر گناهکاران؟!

چطور ممکن است خداوند با کسی باشد که شاگردانش از میان افراد گناهکار و گمراه و شرور انتخاب شده‌اند؟ چطور ممکن است روح خداوند در کسی باشد که به مجلس رقص و پایکوبی رفته است؟... آنها می‌دیدند که نشانه‌های عیسی همان چیزی است که در کتاب مقدس، درباره خدمتگزار منتخب خدا گفته شده ولی می‌گفتند که عیسی همه نشانه‌ها را درباره خودش جعل کرده و ساخته است و اینها نشانه‌های طبیعی و خدادادی نیست. اما وقتی می‌دیدند آن نشانه‌ها عین واقعیت است و واقعاً اثرگذار و ماندگار است، وقتی هیچ چاره دیگری در برابر قدرت خدا نداشتند، وقتی مستقیم‌تر با معجزه عیسی روبرو می‌شدند و احتمال می‌دادند که نکند این همان مسیح باشد می‌گفتند: عیسی خودِ شیطان است و شیطان رئیس شیاطین است و خودش در او حلول کرده است. به همین دلیل او دارای قدرت‌های شیطانی است و ارواح ناپاک و شیطانی را هم می‌تواند از درون مردم براند و مردم را ظاهراً شفا بدهد و آنها را با نیرنگ و دروغ به روشنایی کاذب برساند. اما آنها متوجه تناقض بزرگی که در استدلالشان وجود داشت نبودند. اگر واقعا عیسی خود شیطان بود، باید فرمانروایی‌اش را گسترش می‌داد و ارواح شیطانی را به مردم وارد می‌کرد نه آنکه آنها را از مردم براند. چطور ممکن است انسانی شیطانی باشد اما محصول کارش خدایی و نزدیک شدن به خدا باشد. عیسی گفت: «اگر من به وسیله روح خدا ارواح ناپاک را بیرون می‌کنم پس بدانید که ملکوت خداوند در میان شما آغاز شده است. کسی نمی‌تواند حکومت را از چنگ شیطان بیرون بکشد، مگر اینکه نخست او را ببندد... هر کس به من کمک نمی‌کند به من ضرر می‌رساند...

 هر گناهی ممکن است بخشیده شود مگر تحریف و بی‌حرمتی به روح القدس که هیچگاه بخشیده نخواهد شد نه در این دنیا و نه در آن دنیا». عیسی فردی قانون شکن و نامطلوب شمرده می‌شد. کاهنان یهود بارها او را آزمایش کردند و به همین نتیجه رسیدند. مثلاً وقتی آن زن زناکار را آوردند تا او دستور سنگسار وی را صادر کند اما او حاضر نشد به سنگسار شدن آن زن زناکار حکم دهد و گفت «بسیار خوب. آنقدر بر او سنگ بیندازید تا بمیرد. ولی سنگ اول را کسی بزند که خود تا به حال گناهی نکرده است» و آخر که همه جمعیت پراکنده شدند به آن زن گفت «من نیز تو را محکوم نمی کنم. برو و دیگر گناه نکن». چطور ممکن است خداوند رحمت و برکات خود را متوجه چنین فرد ظاهراً بدعت‌گذار و قانون شکنی سازد. مسئله این است که قضاوت‌ها و نظرات خدا بی‌نهایت حکیمانه و هوشمندانه است. خداوند یک نقطه از آسمان را نمی‌بیند تا درباره آسمان نظر بدهد. بلکه همه آسمان را، بی‌نهایت آسمان را می‌بیند، گذشته ازلی و آینده ابدی آسمان را می‌بیند. و همه نقشه‌های آسمانی را هم در نظر می‌گیرد آنگاه نظرش آشکار می‌شود. از نظر کاهنان یهود، عیسی فردی شیاد و کلاهبردار محسوب می‌شد. شیادی که از همه قدرتهای شیطانی برخوردار است و حتی می‌تواند با نیروی شیطانی‌اش معجزه کند؛ او زنان را فریفته و اموال آنان و بعضی از شاگردان دیگرش را هم ربوده است؛ افرادی مانند یونا، همسر خوزا (وزیر دربار هیرودیس پادشاه، همان که عیسی او را روباه خطاب کرد) که از دارایی شخصی خود عیسی و شاگردانش را خدمت می‌کرد. از نظر علما و بزرگان یهود اگر می‌خواستند به زور خود را قانع کنند که این شاید یک انتخاب الهی باشد عیسی بدترین و نامناسب‌ترین و اشتباه‌ترین انتخاب بود. اما از نظر خداوند عیسی بهترین، عالی‌ترین و استثنائی‌ترین انتخاب ممکن برای القا و دریافت روح خدا و اعلام نظرات خداوند بود. از نظر آنها عیسی فردی محسوب می‌شد که از بدترین محل، از بدترین خانواده، با بدترین تولد، با گذشته‌ای سیاه و مشکوک، برخاسته بود، بنابراین نمی‌توانستند درباره او مسیح بودن و پادشاه الهی بودن را بپذیرند اما وقتی با اشتیاق و استقبال مردم مواجه شدند او را پیامبر کافران و دوست گناهکاران و بی‌دینان نامیدند.[2]

انسان موجودی خطاکار است. انسان در گناه و ضعف و رنج آفریده شد. پس اگر خداوند به یاد گناهکاران نباشد به یاد چه کسی می‌خواهد باشد؟ اگر هم انسان‌ها پاک و مقدس باشند دیگر چه احتیاجی به خدا دارند. اگر همه ما سالم باشیم دیگر چه احتیاجی به طبیب داریم؟ همانطور که مسیح فرمود کسی که گمان می‌کند می‌بیند چه احتیاجی به بینش الهی دارد؟ ما نمی‌بینیم و باید به نابینایی خود معترف باشیم تا نگاه خداوند متوجه ما بشود. ما خوابیم و نباید ادعای بیداری کنیم تا خداوند بیاید و ما را بیدار کند. رنجوریم و خداوند باید ما را از رنج و ناراحتی نجات دهد. نظرات یک نابینا درباره منظره‌ای که پیش روی اوست، چقدر اعتبار دارد و چقدر درست است. به همین اندازه نظرات بشر درباره منظره‌ای که از زندگی در پیش روی اوست، بی‌اعتبار است. اصل، نظر خداوند و خواست خداست. اگر خداوند چیزی را بخواهد و همه جهانیان نخواهند یا بخواهند فرقی نمی‌کند، همان که نظر اوست انجام می‌شود...

«قضاوت انسان همیشه و بدون استثنا خالی از اشتباه نیست چون قضاوت کامل نیاز به احاطه کامل دارد اما انسان بر هیچ چیزی احاطه کامل ندارد.»

 ایلیا «میم»

 

خداوند مثل انسان قضاوت نمی‌کند، قضاوت انسان به ظاهر است و قضاوت خدا به باطن

خداوند از میان بزرگترین خانواده‌ها و ظاهراً مناسبترین افراد، در زمان شائول پادشاه، داود را انتخاب کرد. وقتی سموئیل نبی سراغ یسی پدر داود رفت تا ببیند این منتخب خداوند برای پادشاهی کیست، ابتدا فکر کرد که شاید از میان هفت پسر یسی، این الیاب باشد که مورد نظر خداوند برای پادشاهی است. اما خداوند فرمود «به چهره او و بلندی قدش نگاه نکن زیرا او کسی نیست که من در نظر گرفته‌ام. من مثل انسان قضاوت نمی‌کنم. انسان به ظاهر قضاوت می‌کند اما من به باطن». به همین ترتیب یسی یک یک پسرانش را نزد سموئیل نبی آورد اما خداوند هر بار فرمود این هم آنکه من می‌خواهم نیست. این هفت برادر از جنگاوران و افسران سپاه پادشاه شائول بودند. یسی گفت پسر دیگری هم دارم که از همه کوچکتر است اما او در صحرا مشغول چرانیدن گوسفندان است. وقتی او را آوردند سموئیل پسری شاداب و خوش‌قیانه را دید که چشمانی زیبا داشت. خداوند فرمود: «این همان کسی است که من برگزیده‌ام. او را تدهین کن».

روح خداوند بر او نازل شد و از آن روز به بعد بر او قرار داشت. سپس سموئیل به خانه خود در رام الله بازگشت. شغل داود چوپانی و نوازندگی بود. از میان میلیونها خانواده، خداوند بر خانواده یسی دست گذاشت و از هشت پسر او (مانند هشت پسر خانواده یوسف نجار، همسر مریم مادر عیسی) بعیدترین را انتخاب کرد، یعنی داود را. اما دلیل این انتخاب چه بود؟ وفاداری داود به خداوند، اتکاء او به نام خداوند. پس اولین نشانه قدرت خداوند ظاهر شد. او که نوجوانی بیش نبود، در برابر پهلوان بزرگ سپاه مقابل که به همه و به خداوند توهین می‌کرد و کسی جرأت مقابله با او را نداشت ایستاد و گفت: «تو با شمشیر و نیزه و زوبین به جنگ من می‌آیی، اما من به نام خداوند قادر متعال یعنی خدای اسرائیل که تو به او توهین کرده‌ای با تو می‌جنگم. امروز خداوند تو را به دست من خواهد داد و من سرت را خواهم برید، و لاشه سپاهیانت را خوراک پرندگان و درندگان صحرا خواهم کرد. به این وسیله تمام مردم جهان خواهند دانست که در اسرائیل خدایی هست و همه کسانی که در اینجا هستند خواهند دید که خداوند برای پیروز شدن نیازی به شمشیر و نیزه ندارد». آنگاه داود با یک سنگ کوچک که در فلاخن خود گذاشت پهلوان افسانه‌ای سپاهیان دشمن را از پای درآورد. و کتاب مقدس می‌نویسد که «داود در تمام کارهایش موفق می‌شد زیرا خداوند با او بود». بله، خداوند حامی و پشتیبان خدمتگزار خود است.

و شائول که داود فرمانده سپاه او بود و بعد از مدتی خود به پادشاهی رسید، انتخابی بر اساس معیارهای بشری نبود. او به دنبال الاغ‌های گمشده پدرش می‌گشت و چون آنها را پیدا نکرد نزد سموئیل نبی رفت تا بلکه پولی بدهد و جای الاغ‌های گمشده را بداند. وقتی سموئیل، او را دید خداوند به سموئیل فرمود: «این همان مردی است که درباره‌اش با تو صحبت کردم. او بر قوم من حکومت خواهد کرد». وقتی سموئیل ‌شائول را از پادشاه شدنش باخبر کرد او در بهت و ناباوری گفت، ولی من از قبیله بنیامین هستم. قبیله ما کوچکترین قبیله بنی‌اسرائیل است، خانواده ما هم در بین خانواده‌های آن قبیله کوچکترین است. چرا این حرفها را به من می‌گویی؟ حتی وقتی در بین مردم قرعه انداختند تا نظر خداوند برای انتخاب پادشاه معلوم شود وقتی که قرعه به نام شائول درآمد، شائول را پیدا نکردند. او از شدت ناباوری و تحیر، خود را در میان بار و بنه سفر پنهان کرده بود. وقتی او را پیدا کردند سموئیل گفت، این است آن پادشاهی که خداوند برای شما برگزیده است. در میان قوم نظیر او پیدا نمی‌شود. پس روح خداوند بر شائول قرار گرفت...

 

«و پیامبرشان به آنان گفت: در حقیقت، خداوند، طالوت را بر شما به پادشاهی گماشته است. گفتند: چگونه او را بر ما پادشاهی باشد با آنکه ما به پادشاهی از وی سزاوارتریم و به او از حیث مال، گشایشی داده نشده است؟ پیامبرشان گفت: در حقیقت، خدا او را بر شما برتری داده، و او را در دانش و [نیروی] بدنی بر شما برتری بخشیده است، و خداوند پادشاهی خود را به هر کس که بخواهد می‌دهد، و خدا گشایشگر داناست.»

(بقره: 247)

 

من با تو خواهم بود

در واقع خداوند انسانها را حتی پیش از تولدشان انتخاب می‌کند. منتخبین خداوند از ازل، از هزاران سال قبل از آنکه به دنیا بیایند متولد شده‌اند. مثلاً خداوند به ارمیاء نبی می‌فرماید: «قبل از آنکه در رحم مادرت شکل بگیری انتخابت کردم. قبل از آنکه به این جهان بیایی تو را انتخاب کردم و معلوم کردم تا در بین مردم جهان پیام‌آورم باشی». ارمیا در پاسخ به خداوند می‌گوید: الهی این کار از من برنمی‌آید من جوانی کم سن و بی‌تجربه‌ام و خداوند می‌فرماید: «اینطور نگو چون به هر جایی که تو را بفرستم خواهی رفت و هر چه به تو بگویم خواهی گفت. از مردم نترس زیرا من با تو هستم و از تو محافظت می‌کنم».

پس نظری که خداوند امروز می‌دهد مربوط به امروز نیست بلکه این نظر و این خواست از ازل بوده و تا ابد هست. با قضاوت‌های سطحی بشر خیلی بهتر بود که خداوند یک امپراطور بزرگ برای اعلام پیام‌های خود برمی‌گزید و بنابراین هیچ کس هم قدرت مقاومت در برابر او را نداشت و پیام خداوند هم فوراً به همه می‌رسید و در همه جا عملی می‌شد اما چرا خداوند این کار را نکرد؟ چرا فرعون را که بر همه چیز تسلط و کنترل داشت انتخاب نکرد و موسی را که مجرمی فراری محسوب می‌شد انتخاب کرد؟ موسایی که به دلیل فرار از جنایت، فرار از قتلی که مرتکب آن شده و باید در قبال آن کشته می‌شد، به سرزمین مدیان فرار کرده بود. اگر فرعون انتخاب می‌شد به حساب ما شاید همه چیز در یک روز تمام می‌شد. تازه همه مصریان و بنی‌اسرائیل و ملت‌های دیگر هم نجات پیدا می‌کردند. اما این قضاوت‌ها از نظر خداوند سطحی و بیهوده است. حتی خود موسی هم نمی‌توانست به این راحتی قبول کند. گفت خدایا من کیستم که پیش فرعون بروم و بنی‌اسرائیل را از مصر بیرون بیاورم؟ و خداوند فرمود: «من با تو خواهم بود». باز گفت خدایا من هیچ وقت سخنگوی خوبی نبوده‌ام نه قبلاً و نه حالا که با من حرف زده‌ای بلکه لکنت زبان دارم. خداوند فرمود: «من به تو قدرت بیان می‌دهم و هر چیزی را که باید بگویی به تو می‌آموزم».

این چندان مهم نیست که جنس نی از چه باشد، یا این که نی را از مرداب بیرون می‌آورند و با آن فلوت می‌سازند. مهم این است که نی در دست چه کسی باشد؟ اگر او یک استاد فلوت زن باشد با آن نی یا حتی یک نی شکسته می‌تواند زیباترین و خوبترین آهنگ‌ها را بنوازد اما اگر فلوت زن نباشد حتی اگر بهترین نی طلا و جواهرنشان دنیا را هم به او بدهی فرقی نمی‌کند. مهم این است که آیا خدا با انسان هست یا نه؟ اگر خداوند با کسی باشد، او هر که باشد و هرچه باشد، نور و برکت و خوبی‌ها از او زاییده می‌شود. او انتشار دهنده نور است. اما اگر با کسی نباشد، حالا هر کس که می‌خواهد باشد، پادشاه یا زاهد صدساله فرقی نمی‌کند، نوری از او منتشر نخواهد شد. اگر جریان نور نباشد ‌همه لامپ‌های جهان از گرانترین تا ارزانترین‌ها یکی هستند اما اگر یکی از این لامپ‌ها روشن شود، مهم نیست که برچسبی که بر آن زده‌اند چیست، همین که نور می‌دهد، زندگی می‌دهد، روشنایی و بینایی می‌دهد همین کافیست. مهمترین چیز اینست که آیا خدا با کسی هست یا نه؟

از بین میلیون‌ها فرد یک مملکت، بعد از پادشاه کدام فرد است که از همه قوی‌تر است، از همه توانگرتر است، از همه اختیارات بیشتری دارد؟ معلوم است که کسی که پادشاه او را برگزیده تا چنین مقامی داشته باشد، کسی که پادشاه بیش از بقیه از او حمایت می‌کند. در این جهان هم کسی بزرگتر است که خداوند بیشتر با اوست. کسی بزرگتر و بالاتر است که خداوند خواسته باشد. کسی از رحمت و محبت خاص خداوند بهره‌مند است که خداوند او را انتخاب کرده. او هرکسی می‌تواند باشد و غالبا کسی است که در قضاوت‌های بشری نمی‌گنجد. البته کدام بشر؟ زیرا بشر امروز قضاوت‌ها و نظراتش با بشر قرن‌ها پیش متفاوت شده است. اگرچه متکبران و اندیشه‌های منجمد همچنان مانند قرنها پیش می‌اندیشند اما اکثر مردم به نظرات خداوند نزدیک شده‌اند اگر چه به آن نرسیده‌اند. خداوند می‌فرماید «همانگونه که آبها دریاها را پر می‌کنند، زمانی خواهد رسید که درک و شناخت بزرگی خداوند جهان را پر خواهد ساخت». و نیز درباره آخر زمان خداوند می‌فرماید: «پس از آن روح خود را بر همه مردم (با ایمان و خداخواه)‌ خواهم ریخت. پسران و دختران شما نبوت خواهند کرد. پیران شما خواب‌ها و جوانان شما رویاها خواهند دید. در آن روزها من روح خود را بر غلامان و کنیزان شما نیز خواهم ریخت. علامت‌های عجیب از خون،‌ آتش و ستون‌های دود، در آسمان و زمین ظاهر خواهم ساخت. اما هر که نام خداوند را بخواند نجات خواهد یافت».

 

تدوین و بازنویسی: منصورون

 

ایلیا ، ایلیا رام الله ، ایلیا میم ، پیمان فتاحی ، جمعیت ال یاسین، الیاس رام الله ،فتاحی ، ال یاسین ، استاد ایلیا ، ضد فرقه ، ایلیا میم رام الله 

 

ایلیا «میم»، منصورون ، نظر خدا ، نظر انسان ، هنر خداوند ، فکرهای من ، فکرهای شما ، اقلیتهای مذهبی ، قلب انسان ، روح انسان ، کلیم الله ، موسی ، بنی‌اسرائیل ، خلیفه الله ، قضاوت خداوند ، سرنوشت انسان ، روح خدا ، کلمت الله ، عیسی ، مسیح ، پیامبر گناهکاران ، قضاوت انسان

فرقه انحرافی  ، رهبر فرقه ، عامل سازمان سیا،مبلغ مسیحیت تحریف یافته، مبلغ طریقت منهای شریعت، فرهنگ مهدویت ، فرقه گرایی ، عرفان های وارداتی ، بانک اطلاع رسانی فرقه ، عرفان حلقه ، فرقه کیهانی ، فرقه حلقه ، محمد علی طاهری ، دستگیری ، اعضای فرقه ، شبیخون فرهنگی ، فرقه شناسی ، توابین ، جریان انحرافی ، ادیان جدید ، نقد و بررسی ، صهیونیست ، سرکرده فرقه ، ترویج عرفان صهیونیستی ، جریان انحرافی ، نماد سازی  ، شیطان شناسی، فرقه شناسی ، جنگ نرم ، عرفان های نوظهور، فرقه های ضاله، عرفان های نوپدید، نحله های نوظهور ، عرفان های کاذب ،  عرفان های جدید ، تاریخچه ، مسلک های عرفانی ، جریانهای معنویت گرای نوپدید ، رییس ، بنیانگذار ، نحله های انحرافی ، نحله های صهیونیستی ، فرق ضاله ، اسیب شناسی ، معنویت سکولار ، عرفان های عقل ستیز دین گریز ، ادیان و مکاتب ، معنوی ، فراروانشناسی ، ترویج عقاید انحرافی ، مرتد ، ارتداد ،   فرق ضاله ، گرایش جوانان ، نقد اراء ، بررسی جریان های ، میز گرد ، همایش ، سخنرانی ، نمایشگاه ، غرفه ، فعالیت ، دین پژوهی ، جریان ، بررسی ، جویندگان حقیقت ، عرف ، مستعار ، عرفان شرقی ، وبلاگ ، متافیزیک ، بانک ، اطلاعات ، در باره ، در مورد ، اشنایی با ، شناخت ، شخصیت ، اتهامات ، انحرافات ، ادعاها ، مدعیان ، کذابان ، جوبان ، جوانان ، عوام فریبی ، صهیونیسم  پژوهی ، رمال ،  فالگیر ، مسئله هسته ای ، اینده نگری ، کف بینی ، انرژی هسته ای ، میز مذاکره ، اعدام ، راما الله ، وابستگی به بیگانگان ، دول غربی ،  شیطان شناسی ، اسراییل ، موساد ، سیا ،  توهم گرایی ، گیاهان توهم زا ، جدید ، مسئولان فرهنگی ، گسترش ، نماینده خدا ، شیفتگان قدرت ، فریب خورده ، محفل فرقه ای ، اواتار ، معاصر ، مرید سابق ، فحشا ، واکنش ، تصوف گرایی ، انشعاب ، التقاطی ، اقدامات ، تبلیغ ، فرقه گرایی دینی ، زمان ظهور ، ظهور منجی ، استعمار ، مروج ایین ، تحریف ، رام اله ، روح اله ، حزب اله ، دین نوین ، مراقبه ، رسانه ملی ، حلقه ، عقل ستیز ، دین گریز

 

http://www.ostad-iliya.org

 

 

 

 

 

 



[1]  در روایات آمده است: زمـانـى کـه قـائم (ع) قـیـام کـنـد کـسـانـى کـه گـمـان مـى شـود ازخـاندان او هستند از صف آن حضرت خارج مى شوند و کسانى که به خورشید و ماه پرست مى مانند به صف او در مى آیند.

 

[2] وقتیکه خدا می‌دهد نمی‌پرسد:پسر کیستی؟ (مثل ترکی)

  
نویسنده : ستاره صلح ; ساعت ٦:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/٢٠
تگ ها :

آیا می دانید کسانیکه با امواج جهانی هماهنگ شدند ، بر دشمن غلبه کردند؟

بند 14 از منشور دفاعی اِل یاسین (بیانیه 19)

(بیانیۀ 19 شامل موثرترین، قویترین و کاراترین سبک ها و روش های مبارزۀ نرم و ضد جنگ روانی می باشد)

جهانی سازی : خود را در پیوند با امواج جهانی و جهانی شدن بشناسانید:

باید به زبان جهانی و به شیوه هماهنگ با شرایط موجود سخن بگوییم و عمل کنیم.

لازم است نقش خود را در ارتباط با وقایع و روندهای فعال جهانی ، بصورت راهبردی تعریف کنیم.

بنابراین دفاع و ضد حمله های خود را با امواج جهانی و شرایط روز پیوند می زنیم. نباید نسبت به انواع موج های سیاسی ، اقتصادی ، فرهنگی و اجتماعی بی تفاوت باشیم بلکه حداکثر برنامه ریزی و بهره گیری از این امواج ، به قصد جهانی سازی ، ضروری است  

 

  
نویسنده : ستاره صلح ; ساعت ٥:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/۱٦
تگ ها :

آیا درباره تکثیر شدن خود اندیشیده اید؟

بند 13. از منشور دفاعی اِل یاسین (بیانیه 19)

(بیانیۀ 19 شامل موثرترین، قویترین و کاراترین سبک ها و روش های مبارزۀ نرم و ضد جنگ روانی می باشد)

 آیا درباره تکثیر شدن خود اندیشیده اید؟

خودتان را تکثیر کنید.طبق قراری که زمستان سال 1385 اکثر مسئولین ال یاسین با خود استاد (ایلیا میم) داشتند ،قرار شد هر مسئول و مدرسی خود را در افراد آماده تکثیر کند (تکثیر مدیران) در این مقطع بطور جدی تری باید به این قول و قرار عمل کرد . به جای اینکه صرفا مسائل را حل کنید ، روش های حل آن مسائل را به افراد آماده آموزش دهید .تکثیر هر مسئول و مدرس می بایست طبق الگوها و فرمول ها ی  تکثیر صورت گیرد .از طریق دفترچه تکثیر، همراهی حضوری ،ماکت و تجربه مستقیم .

هر مدیر و مدرسی می بایست مبدل به حداقل 12 و حداکثر 120 مدیر و مدرس شود تا اگر خودش دچار مشکل شد ، فرد دیگری جای او را بگیرد و از طرف دیگر به طور همزمان بتواند حداقل 12 محور را راهبرد و مدیریت کند

  
نویسنده : ستاره صلح ; ساعت ۸:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/۱٢
تگ ها :

مختصات خود را تغییر دهید تا دشمن شما را نشناسد

بند12 ازمنشوردفاعی اِل یاسین (بیانیه 19 )

(بیانیۀ 19 شامل موثرترین،قویترین وکاراترین سبکها وروشهای مبارزۀ نرم وضد جنگ روانی میباشد

 مختصات خود را تغییر دهید تا دشمن شما را نشناسد

دایره مذاهب سالهاست تلاش کرده مختصاتی از حرکت ال یاسین و اعضاء فعال و نیمه فعال را ترسیم کند ؛این تلاش همچنان ادامه دارد .با تغییر پی در پی مختصات و جابجایی پیوسته عناصر اصلی فعالیت و تغییر چیدمان ها ،عملا این جمع آوری های امنیتی عقیم و نا کارآمد می شود بنابراین در روز پایانی ماه( یا حداکثرروز پایانی هر فصل)مختصات ظاهری و هر چیزی که ممکن است عامل ردیابی (توسط)دایره مذاهب باشد را تغییر دهید .اسامی مستعار،تلفن های امن ،قراردادهای کلامی،الگوهای رفت و آمد،کامپیوترها و هر چیزی که ممکن است به عاملی برای ردیابی شما(توسط دایره مذاهب)منجر شود را تغییر دهید.علاوه بر آن ،تغییر گام به گام روش ها و تاکتیک ها ضروری است.همچنین به محض اینکه متوجه شدید دایره مذاهب مختصاتی( در هر زمینه )از شما بدست آورده ،این مختصات را تغییر دهید.

 http://www.freewebs.com/mansouroun/bayaniye.htm

   

 

 

 

  
نویسنده : ستاره صلح ; ساعت ٢:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/٢
تگ ها :

← صفحه بعد