گفت و گویی جنجالی : مصاحبه اعضاء منتسب به گروه حزب الله با ایلیا«میم»

میزان حقانیت

 

میزان حقانیت

1.                  از کجا می‌توانیم بدانیم که یک نفر الهی است یا شیطانی؟

 

2.                  شاید شیطان باشد که می‌خواهد ما را به خدا نزدیک کند و از این طریق کنترل ما را در دست بگیرد.

 

3.                  آیا غیر از احساسات و دریافتهایی که گواه نزدیک شدن به خدا هستند چیزهای دیگری هم ممکن است باشد؟

 

4.                  آیا ممکن است یک انسان شیطانی بتواند دریافتها و احساسات و تجربیات الهی را برای ما بوجود بیاورد؟

 

5.                  ممکن است یک نفر در بارۀ کسی همۀ این چیزها را تجربه کند. نور و خدا و خوبی‌ها را اما مثلاً عموی او تجربۀ عکس این را داشته باشد؟

 

6.                  از موضوع خدایی بودن و شیطانی بودن که بگذریم یا پایین‌تر بیاییم، مسئله حقانیت مطرح است. بدون اینکه بعد خدا یا شیطان را دخالت دهیم، چطور می‌شود پی برد که یک نفر حقانیت دارد یا باطل است؟ حق با اوست یا باطل است؟ ممکن است این دو تا سوال یک سوال هم باشند. از کجا می‌شود یک نفر را بشناسیم؟ چه چیزهایی حجت حقانیت است؟

 

7.                  در مورد معلم باطنی. چه علامتی دارد؟ تشخیص اینکه یک نفر استاد باطنی است یا نه.

 

8.                  آیا توانایی کارهای خارق العاده و داشتن معجزه و کرامات، حجت کافی نیست؟

 

9.                  همۀ اینها برای کسی است که خود او در متن تجربه قرار دارد. ببیند آیا به خدا نزدیک‌تر شده. آیا افکار خدایی و کارهای خدایی در زندگی اش بیشتر شده. دریافت هایش خدایی‌تر شده‌اند تا ببیند که طرف مقابلش معلم الهی است یا نیست. یا برود و میوه‌های کار او را بررسی کند. آن کسی که در بیرون میدان است از چه راهی می‌تواند حقانیت کسی یا چیزی را تشخیص بدهد. یک چیزی که برای همۀ‌ کسانی که در بیرون این میدان هستند قابل استناد باشد.

 

 

 

1.                  از کجا می‌توانیم بدانیم که یک نفر الهی است یا شیطانی؟

اگر وجود او تو را به دروغ و ظلم و نفرت دعوت می‌کند، اگر رابطۀ با او درون تو را تاریک می‌کند، نور را می‌برد، بدخواهی و پلیدی را دامن می‌زند، اگر وجودش تو را از زندگی و از خداوند ناامید می‌کند، اگر او مولد بدبینی‌ها و جهالت هاست پس شیطانی است.

از نور، روشنایی زاییده می‌شود و از ظلمت، تاریکی. اگر فردی الهی بود، ارتباط با او تو را خدایی‌تر می‌کند. وجود او، حضور خدا را آشکارتر و محسوس‌تر و ملموس‌تر می‌کند. بودن اش، نور خدا را آشکارتر می‌کند. پس اگر کسی حس حضور الهی را در تو آشکارکرد لااقل برای تو، فردی الهی محسوب می‌شود. اگر وجودش به تو نور بخشید و درون تو را روشن کرد، او نور زندگی ات محسوب می‌شود. اگر ارتباط تو با کسی، تو را به خدا نزدیک‌تر کند یا حداقل حس نزدیکی به خدا را ایجاد کند، پس او برای تو راهی و امکانی و چه بسا راهبریست به سوی خدا. اگر کسی کلام خدا را در زندگی تو به تحقق درآورد، یاد خدا را در تو زنده کرد، توجه به خدا را در زندگی ات احیاء کرد، تو را به خدا بازگرداند و زندگی ات را به خدا پیوند داد، این را مسلم بدان که او معلم الهی تو است. رابط و واصل تو است. حلقۀ اتصال تو است. اگر کسی تو را به خدمتگزار خدا بدل کرد بدان او خودش هم خدمتگزار خداست. کسی که به رنگ خداست دیگران را هم به رنگ خدا در می‌آورد. بنابراین برای تشخیص خدایی یا شیطانی بودن او ببین او چه چیزی را در قلب تو، در زندگی ات و در روح ات زنده و فعال می‌کند. عشق و بخشش را، پس خدائیست و خدا با اوست. روح الهی و نور خدا را، پس خدائیست و خدا با اوست. تسلیم به خدا و ایمان الهی را، پس بدان که الاهیست و خداوند جهانها با اوست.

 

2.                  شاید شیطان باشد که می‌خواهد ما را به خدا نزدیک کند و از این طریق کنترل ما را در دست بگیرد.

این حرف مخالف کلام خداست.[1] نامعقول و متناقض است. مثل اینکه بگویی ویروس‌ها ما را سالم و درمان می‌کنند تا بعد ما را بکشند. شیطان دورکننده از خداست نه نزدیک کننده. وقتی تیر را شلیک می‌کنند، از لوله به سمت بیرون پرتاب می‌شود نه به سمت داخل. اگر شیطان را ظلمت بدانیم چطور می‌شود استدلال کرد که آن تاریکی راه را برای ما روشن می‌کند. آنچه در کلام خداوند هم هست، عکس این است.

 

3.                  آیا غیر از احساسات و دریافتهایی که گواه نزدیک شدن به خدا هستند چیزهای دیگری هم ممکن است باشد؟

گفتم اگر چنین فردی ارتباط انسان را با خدا برقرار کرد پس او خدائیست و خدا با اوست اما این ارتباط، این حضور الهی، این نور فقط متجلی در احساس نیست. بلکه درارتباط با معلم الهی، در ارتباط با مردان خدا ما عملاً به خدا نزدیک می‌شویم. عمل و رفتار ما هم، به تناسب این ارتباط و برخورداری خوبتر و خدایی‌تر می‌شود، شعور و آگاهی ما هم نورانی‌تر می‌شود. با شعورتر و فهمیده‌تر می‌شویم. امکان بروز رویاهای بالایی هم بیشتر می‌شود و ممکن است بیش از پیش از چنین رویاهای نورانی بهره مند شویم. کیفیت ما، کیفیت حضور و نگاه ما هم عوض می‌شود. اگر واقعاً با مردان خدا مرتبط باشیم همۀ این نشانه ها، که از سنخ‌های مختلف هم هستند کم و بیش و به تناسب کیفیت رابطۀ ما، پدیدار می‌شوند.

 

4.                  آیا ممکن است یک انسان شیطانی بتواند دریافتها و احساسات و تجربیات الهی را برای ما بوجود بیاورد؟

ما همان چیزی را می‌توانیم به دیگران بدهیم که خودمان برخوردار از آن هستیم. آیا یک گدا می‌تواند یک معدن الماس به تو بدهد؟ اصلاً اگر معدن الماس داشت، دیگر چرا گدا بود و گدایی می‌کرد. آیا یک کور می‌تواند به تو مشخصات دقیق جنگل را و راه از میان آن را بدهد و تو را از راههای پر پیچ و خطرناک آنجا عبور دهد؟‌ آیا می‌شود از یک کوزۀ‌ لجن متعفن یک لیوان آب زلال و شفاف گرفت؟

 

5.                  ممکن است یک نفر در بارۀ کسی همۀ این چیزها را تجربه کند. نور و خدا و خوبی‌ها را اما مثلاً عموی او تجربۀ عکس این را داشته باشد؟

در این صورت او برای نفر اول، رابط الهی و مرد خدا و نور درونی محسوب می‌شود اما برای دومی اینطور نیست. در قرآن و کتب مقدس هم همین مفهوم آمده است. مثلاً در جایی که پیامبر را از اصرار به هدایت همۀ مردم باز می‌دارد. یا اینکه در همان زمانی که عده‌ای به انبیاء ایمان آورده‌اند و از آنان پیروی کرده اند، بسیاری آنها را دروغگو، ساحر، شعبده باز، دیوانه و شاعر می‌خواندند. مردم، امتهای مختلف اند. خداوند از میان هر مردمی، فردی را از بین خود آنها انتخاب می‌کند. در یک روستا احتمالاً یکی از اهالی آن روستا بیش از دیگران مورد توجه و تحت فیض و رحمت و هدایت خداست. در یک خانواده هم شاید همینطور باشد و در میان امت‌ها هم همینطور.

 

«حقیقت همانطور بر تو آشکار می‌شود و به تجربه ات می‌رسد که آن را پذیرفته ای. برای اینکه تجربه ات را تغییردهی و جهانت را عوض کنی چشم هایت را تغییر بده و نگاهت را عوض کن.» ایلیا «میم»

 

6.                  از موضوع خدایی بودن و شیطانی بودن که بگذریم یا پایین‌تر بیاییم، مسئله حقانیت مطرح است. بدون اینکه بعد خدا یا شیطان را دخالت دهیم، چطور می‌شود پی برد که یک نفر حقانیت دارد یا باطل است؟ حق با اوست یا باطل است؟ ممکن است این دو تا سوال یک سوال هم باشند. از کجا می‌شود یک نفر را بشناسیم؟ چه چیزهایی حجت حقانیت است؟

در بسیاری از امور برای شناختن و چیستی یک چیز باید از نه چیستی آن شروع کرد. اینجا هم همینطور است. اول باید دید انسان را چطور نمی‌توان شناخت. حقانیت یک نفر و اینکه او کیست به حرف و قیل و قال و ادعا نیست. به عناوین و القاب و شعارها نیست. به تبلیغات یا ضد تبلیغات نیست. به صورتکهایی که اکثر انسانها به صورت دارند نیست. انسان به شعور اوست. به فهم و دانایی اوست. به اندیشه‌های اوست. اندیشه‌هایی که در عمل و کلام او متجلی می‌شود. فهم و اندیشه‌هایی که در محصولات و نتایج کار او متبلور می‌شود.

پس برای آنکه به او پی ببری اینها را ببین. شعورش را ببین و محصولات شعورش را، یعنی اندیشه ها، کلام و اعمال و محصولات او را. اگر اینها با ادعای او متناسب بود یعنی ادعایش حقانیت دارد. اگر اینها مؤید هویت او و جایگاهی که در آن ایستاده بودند، پس او نسبت به آنچه در موضع آن قرار گرفته حقانیت دارد.

 

7.                  در مورد معلم باطنی. چه علامتی دارد؟ تشخیص اینکه یک نفر استاد باطنی است یا نه.

یک استاد شیمی را چطور تشخیص می‌دهی؟ اگر او دانش شیمی را در حد بالایی می‌دانست، اگر می‌توانست به سوالاتی که در این زمینه هست پاسخ دهد و مسائلی را که در این ارتباط وجود دارد حل کند، می‌توانی او را در این علم استاد بدانی. در بارۀ معلم باطنی هم همینطور است. حالا اگر او بتواند به روش‌های باطنی هم عمل کند، بتواند باطن امور را هم ببیند و با باطن امور ارتباط برقرار کند، اگر بتواند علوم باطنی را به عمل درآورد، علاوه بر آنکه معلم نظری است معلم عملی نیز هست. و البته یک معلم می‌بایست توانایی تعلیم چیزی را که می‌داند داشته باشد.

 

«معلم روح و استاد باطنی کسی است که علوم باطنی را می داند و کسی که این را می داند، باطن امور را می خواند و بطن تغییرات را می بیند. او درون کلمات را می شنود و معنای صداها را می یابد. چشمهایش می بیند و نور نگاهش پرده ها را کنار می زند...»

 

8.                  آیا توانایی کارهای خارق العاده و داشتن معجزه و کرامات، حجت کافی نیست؟

توانایی خارق العاده، نشان دهندۀ خارق العاده بودن است اما نشانۀ دانایی که نمی‌تواند باشد. لکن عکس این موضوع درست است. یعنی اگر کسی واقعاً شعور خارق العاده‌ای داشته باشد، می‌بایست توان او هم خارق العاده باشد. اگر کسی خدا را بشناسد، از قدرتهای الهی هم برخوردار است. اگر کسی روح را بشناسد، نیروهای روحی در اقتدار او قرار می‌گیرند، کسی که نیروی برق را بشناسد می‌تواند آن را مهار کند و بکار گیرد...

نکته اینجا تفاوت این اعمال خارق العادۀ انسانی و معجزات الهی است. بله، اگر کسی توانست قدرت خدا را آشکار نماید و معجزه کند، حالا چه به آن بگویی معجزه یا ایکس، همین به تنهایی می‌تواند حجت باشد. ولی مثلاً اگر کسی با چشم یک صخره را تکان داد این معجزه نیست. این توان طبیعی روح بشر است. اگر کسی از زمین بلند شد و پرواز کرد این معجزه نیست، اگر کسی افکار تو را خواند این امکانی نهفته در اختیار انسان است ولی اگر کسی مرده‌ای را زنده کرد... اگر کسی آینده را با وضوحی دید که انگار دارد گذشته را می‌بیند، اسم این را معجزه بگذاری یا هر چیز دیگری،‌ او را باید یک پیامبر بزرگ دانست. اما مگر در این دوره چنین فردی وجود دارد؟

 

9.                  همۀ اینها برای کسی است که خود او در متن تجربه قرار دارد. ببیند آیا به خدا نزدیک‌تر شده. آیا افکار خدایی و کارهای خدایی در زندگی اش بیشتر شده. دریافت هایش خدایی‌تر شده‌اند تا ببیند که طرف مقابلش معلم الهی است یا نیست. یا برود و میوه‌های کار او را بررسی کند. آن کسی که در بیرون میدان است از چه راهی می‌تواند حقانیت کسی یا چیزی را تشخیص بدهد. یک چیزی که برای همۀ‌ کسانی که در بیرون این میدان هستند قابل استناد باشد.

انسان در درون خود هفت نور و بنابراین هفت نوع شعور دارد و از طریق این هفت نور می‌تواند بنابر ضرورت و به اذن خداوند همه چیز را ببیند و همه چیز را بداند. یکی منطق است. تفکر و استدلال است. یکی رویاها و شهودات است. رویاهای راستین و شهودات نورانی. دیگری نشانه هاست. آیات و علائمی است که در بارۀ هر چیزی وجود دارد و هر چیزی و هر امری نشانه‌های خاص خود را دارد....

و در بیرون و بعنوان میزان و مرجع مشترکی برای همه، ما کلام الله را داریم. کلام خدا بهترین و محکم ترین مبنای تشخیص حقانیت است.

 

گفت و شنودی با ایلیا «میم»

(پیاده شده از فیلم)

 

http://www.ostad-iliya.org

 

برچسب ها : ایلیا ، ایلیا رام الله ، ایلیا میم ، پیمان فتاحی ، جمعیت ال یاسین، الیاس رام الله ،فتاحی ، ال یاسین ، استاد ایلیا ، ضد فرقه ، ایلیا میم رام الله,نفر الهی، شیطانی، ظلم، دروغ، بدخواهی، جهالت، روشنایی، ظلمت، اشکار، ملموس، حضورالهی، معلم الهی، واصل، خدمتگزار، تشخیص، عشق، خداییست، ایمان، نامعقول، ویروس، خداست، گواه؛ معلم، اگاهی، رویا، نورانی؛ مردان، سنخ های،  احساسات، تجربیات، گدا، متعفن؛ لیوان، زلال، شفاف، عموی، تجربه، قران، کتاب مقدس، اصرار، انبیاء، دروغگو، ساحر، شعبده باز، دیوانه، شاعر، امتهای، خانواده، تغییر، حقانیت، القاب، دانایی، صورتک، موید، شعور، استاد شیمی، روش، توانایی، نگاهش، معجزه، زمین، وضوح،  پیامبر، هفت نور، راستین، خاص، کلام الله، تشخیص`

 

 


[1]  بر [شیطان‏] مقرر شده است که هر کس او را به دوستى گیرد، قطعاً او وى را گمراه مى‏سازد و به عذاب آتشش مى‏کشاند. (حج: 4)

 

 

  
نویسنده : ستاره صلح ; ساعت ۳:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/٤
تگ ها :