گفت و گویی جذاب و خواندنی که چاپ قسمتی از ان باعث بسته شدن نشریه حرکت دهندگان

آفتاب آمد دلیل آفتاب

گفت و گوی انتقادی

(قسمت اول)

 

گفتگوی زیر در تاریخ ‏٩/۵/١٣٨٢ با دو تن از اعضاء منتسب به گروه حزب ا... صورت گرفته است. مصاحبه‌کنندگان درخواست خود را مبنی بر انجام یک گفتگوی دوستانه و در عین حال انتقادی از مدتی پیش مطرح کرده بودند. لازم به ذکر است که در پیاده‌سازی نوارها، بعد از دو بار بازخوانی املائی، تغییرات جزئی ویرایشی صورت گرفته است.

 

1. ببخشید که در اول صحبتم این سوال را می‌پرسم. آیا شما مسلمان و شیعه هستید؟

 

2. ریشه اصلی آموزش‌های شما به کجا مربوط می‌شود؟ در دین اسلام ما بحثی درباره «علوم باطنی و احیاء روح و فنون متافیزیکی» نداریم.

 

3. اما مطالب شما تشابه زیادی با متصوفه اسلامی دارد. مثلاً تشابه بعضی از حرفهای شما با ابن عربی و شمس و حلاج کاملاً مشخص است. علت تشابه در چه چیزی است؟

 

4. از یک طرف هم از مجموعة مطالب شما نوعی پلورالیزم دینی استنباط می‌شود.

 

5. آیا شما گرایش به فرقه خاصی دارید؟ به نظر شما کدام فرقه‌ها به نسبت بقیه صحیح‌تر و قابل قبول هستند؟

 

6. نظرتان راجع به جدایی دین از سیاست چیست؟

 

7. تفسیر قرآن صرفاً در مسئولیت آیات عظام و روحانیون عالیقدر است. آیا بهتر نیست شما از انجام این کار خودداری کنید؟

 

8. از چه راهی امرار معاش می‌کنید؟

 

9. چرا شما با یک اسم معرفی نشده اید، مثل بقیة مردم. علت استفاده از اسم‌های مختلف چیست؟ حدس می‌زنم که شما بالای سی اسم دارید.

 

10. ما شنیده بودیم که ثروت شما یک عدد دورقمی میلیارد دلاری است و شما در بعضی از کشورهای عربی چاههای نفت و معادن الماس و طلا دارید و از صاحبان اصلی بعضی از شبکه‌های ماهواره‌ای و رسانه‌های معروف هستید. حتی بعضی از شیخ نشینها و دوستان آنها طی یک برنامه منظم! برای شما هدیه! می‌فرستند. منظور شما از معدن یابی و این جور کارها، همین کارها است؟

 

11. ظاهراً در کودکی و در زمان مدرسه، مؤذن و امام جماعت مدرسه و از قاریان و حافظان قرآن بوده اید. چرا همین جریان مطمئن را ادامه ندادید و کار خود را در حوزة ‌علمیه دنبال نکردید؟

 

12. دلیل اخراج از مدرسه و محکومیت چه بود؟

 

13. منظور شما از «همان اندک را هم سوزاندم» که درباره تحصیلات رسمی گفته اید چیست؟

 

14. اسم رام‌الله از کجا گرفته شده و ریشة فرهنگی آن چیست؟

 

15. آیا دلیلی دارد که در طول صحبتها مستقیما نگاه نمی‌کنید؟

 

16. چهار سال پیش وقتی... برخورد کردند ما شنیدیم که عده‌ای از پیروان شما تهدیدنامه‌ای را برای... ارسال کرده‌اند که در آن گفته بودند در صورت برخورد با شما خود را به دیوانگی و جنون خواهند زد و کارهای انتحاری خواهند کرد و خود را در خیابان‌ها به دار می‌آویزند... آیا این عمل علامت قانون‌گریزی شما و میل به فراقانونی عمل کردن نیست؟ اگر شما هم مثل بقیه یک شهروند معمولی هستید پس چرا نباید قانون با شما برخورد یکسانی داشته باشد. شما این ارعاب را چطور تفسیر می‌کنید؟

 

17. یک وقتی شایع بود که می‌خواهند شما را اعدام کنند. فکر می‌کنید اگر این طور می‌شد، چه اتفاقی برای حرکت شما می‌افتاد؟

 

18. جمعیت فدائیان شما با چه انگیزه‌ای بوجود آمده؟

 

19. به نظر شما کدامیک از تئوری‌های جدید که برای ترسیم شرایط جهانی ارائه شده‌اند درست هستند. برخورد تمدن‌های هانتینگتون، نظریة پایان دنیای فوکویاما یا گفت وگوی تمدن‌های آقای خاتمی؟ در چند سخنرانی از نظریه گفتگوی تمدن‌ها حمایت کردید.

 

20. آیا شما یکی از... هستید یا با حضرت ولی عصر(عج) ارتباط مستقیم دارید؟

 

21. ظاهر بیرونی شما انطباق و مشابهتی با مذهبیون ندارد. طبق گفتة خودتان تحصیلات قابل قبولی ندارید، بویژه تحصیلات دینی، تعاملی با حوزه و دانشگاه هم نداشته‌اید و در محضر علماء بزرگ نبوده‌اید. [4]  به همین دلیل است که قبول کردن حرف‌هایی که در ارتباط با مذهب و معنویت می‌گویید، برای امثال بنده آسان نیست. به چه دلایلی موجه است که حرف‌ها و نظرات شما را در ارتباط با اسلام و قرآن، لااقل افرادی مثل من، جدی بگیرند؟

 

 

 

22. اما برای هر مقصودی راه معینی وجود دارد.

 

23. آیا شما حاضر به مناظره با آقای... هستید؟

 

24. بهتر بگویم از کجا بدانیم که چیزهایی که دربارة شما می‌گویند یا از شما نقل قول می‌کنند درست است؟

 

25. در اسلام ارتباط با ارواح و حلول روح حرام است در حالی که این یکی از مواد درسی شما است. به ما گفتند که شما ارتباط گسترده‌ای با ارواح دارید و کارگزاران روحی دارید! گفتند که شما با ارواح انبیاء و اولیاء و ائمه (س) رابطة نزدیک و روحی دارید! اما تا جایی که ما خوانده‌ایم و اطلاع داریم در اسلام بحث ارتباط روحی هرگز مطرح نبوده است و از آن به عنوان یکی از بدترین گناهان نام برده شده.

 

26. چرا شما به اکثر شاگردانتان تاکید کرده اید که نباید ارتباط خود را با شما علنی کنند و نباید بگذارند که به عنوان شاگردان شما شناخته شوند؟

 

27. چرا به طور شفاف خود را معرفی نمی‌کنید تا حرف‌های شما بدون ابهامات جانبی شنیده شود؟

 

28. اگر شما به دنبال مریدسازی نیستید چرا دهها سخنران و مدرس آموزش داده‌اید تا افکار شما را در همه کشورها منتشر کنند. چه دلیلی دارد که دربارة شما گزارش‌های مستند می‌نویسند و فیلم‌های مستند می‌سازند و شاگردان شما سعی می‌کنند به امکانات وسیع رسانه‌ای و اینترنتی و شبکه‌‌های ماهواره‌ای دست پیدا کنند؟ راستی بودجة هنگفت این کارها از کجا آمده؟

 

29. در سطح تهران و شهرستان‌ها آگهی‌های آموزشی! فراوانی پخش شده است که مرتبط با شماست. یک نمونه‌اش الان دست من است: «هنر کنترل ذهن و روش‌های برنامه‌ریزی مغز، فنون انتقال انرژی و شفابخشی، هنر رؤیابینی و هنر تفکر متعالی که مشتمل بر 36 روش تفکری است». آیا همه اینها را خود شما تدریس می‌کنید؟ محل استناد قرآنی و اسلامی این‌ها دقیقاً کجاست؟ در اسلام ما یک تفکر دینی بیشتر نداریم و اگر این تفکر را کنار گذاشتیم مابقی انحراف و گمراهی است. در هیچ کجای قرآن مطلبی درباره تفکر خلاق و سی و شش سبک تفکری و این مسائل وجود ندارد. اینها زاییده معنویت آمریکایی است که خودش اصولاً از معنویت خالی است.

 

 

30. شما مدعی هستید که از عالم غیب اطلاع دارید و همه چیز را می‌دانید و به هر کاری قدرت دارید. شما ادعا کرده‌اید که می‌توانید هر معجزه‌ای را بکنید و در زمین و آسمان قدرت تصرف دارید. نعوذ بالله بگویید در جای خدا نشسته‌اید چون قدرت مطلق مخصوص پروردگار است. این ادعای شما کفرآمیز است.

 

31. احتمالاً خودتان زیاد شنیده‌اید که دربارة شما چه حرف‌هایی می‌زنند. بالاخص شاگردان و نزدیکان شما. بیشتر چیزهایی که به شما نسبت می‌دهند شرک‌آمیز است. القابی مثل مسیح، روح خدا، خلیفه‌الله، پیامبر گناهکاران و غیر مذهبیان، ناجی بی دین ها،... کلمات مسئله داری است... چاره کار در این نیست که شما در یک جلسه لخت بشوید یا خود را به دیوانگی بزنید. شما کارهای دیگری هم می‌توانید بکنید. می‌توانید کتاب بنویسید یا بیایید در تلویزیون حرف بزنید. شما حتماً می‌توانستید جلوی این همه حرفهایی را که درباره تان هست بگیرید. چرا می‌گویند شما می‌توانید زلزله بسازید. حتماً این دلیل دارد. چرا درباره من نمی گویند. و اینکه شما معجزه‌ می‌کنید و شفادهنده و مستجاب‌الدعوه هستید، کلمه‌های پر مسئله‌ای است که به هیچ عنوان با اعتقادات جامعة امروز ما و شرع و عقلانیت تناسب ندارد. چرا شما خودتان جلوی این حرف‌ها را نمی‌گیرید؟

 

32. چه فرقی می‌کند اگر هم شما نگفته‌اید، همة مریدان و شاگردانتان سال‌هاست چنین حرف‌هایی می‌زنند.

 

33. تناقض‌هایی وجود دارد. به عنوان مثال شما می‌گویید که با فرقه‌گرایی مخالف هستید اما بعضی از رهبران فرقه‌های مختلف با شما روابط نزدیک دارند و از شما خط می‌گیرند. شما از سیاست‌مداران، به طور کلی انتقاد می‌کنید اما با بعضی از رهبران بزرگ سیاسی ارتباط خصوصی دارید و به آنها مشورت می‌دهید. حتی در جلسات علنی شما تعداد زیادی از اعضاء خانواده‌های مقامات حکومتی حضور دارند.

 

34. فکر نمی‌کنم اینطوری باشد. اگر مایل هستید من می‌توانم نمونه‌های زیادی از این تناقض را برایتان فهرست کنم. شما مسئله مخالفت با مریدسازی را مطرح می‌کنید اما عملاً دهها هزار مرید و فدایی بدور خود جمع کرده‌اید. اطرافیان شما از هفتاد و دو ملت هستند. حزب‌اللهی، دانشگاهی، غرب‌زده، لامذهب و مذهبی و این خودش حکایت از رفتار متناقض شما دارد. شما بر خلاف حرف‌های دو آتشه‌ای که دربارة دین می‌گویید کمترین ویژگی‌های ظاهری افراد مذهبی، حتی ریش هم ندارید. با وجود تأکید به ساده برخورد کردن برای دیدن شما باید از هفت‌خوان رستم گذشت. دیدن رییس سازمان ملل هم از دیدن شما آسانتر است. این همه پیچیدگی و رمزی‌کاری برای چه چیزی است؟ از یک طرف می‌گویید آدم معمولی هستید و از یک طرف دیگر می‌گویید اگر مجبور شویم خاورمیانه را یک ساعته با زلزله شخم می‌زنیم، فلان کشور را زیر آب می‌بریم، مردگان را زنده می‌کنیم و لابد آسمان را هم به زمین می‌آورید. کدام آدم معمولی چنین حرفی می‌زند؟ این‌ها همه تناقض است.شما که قرآن را میزان قرار می‌دهید و در همان حال مباحث درسی دربارة ارواح و اسرار می‌گذارید اسم اصلی این کارها چیست؟ اگر پیش‌بینی آینده و زلزله‌ ساختن و شفا و جادوگری با قرآن و اسلام همخوانی داشت پیامبر اسلام (ص) و اهل بیت (ع) بیشتر از هر کسی به آن عمل می‌کردند. اگر حرف‌های شما از قلب قرآن بیرون آمده چرا این همه بزرگان و مجتهدین و آیات عظام و مراجع تقلید حرف مشابه شما نزده‌اند؟ آیا همة آنها در خواب غفلت بوده‌اند و فقط شما یک نفر بیدار هستید؟ اگر شما اینقدر قدرت دارید و به قول خودتان خدا همه‌جوره با شماست پس چرا جلوی ظلم‌های اسرائیل و آمریکا را نمی‌گیرید؟ اصلاً آیا شما معنی عدالت را می‌دانید؟ مرجع تقلیدتان کیست؟

 

 

 

 

1. ببخشید که در اول صحبتم این سوال را می‌پرسم. آیا شما مسلمان و شیعه هستید؟

آیا مسیحیان می‌توانند بدون مقاومت و جبهه گیری به حرفهای یک مسلمان گوش دهند. آیا اهل تسنن می‌توانند به راحتی و بدون تعصب به حرفهای یک شیعه توجه کنند یا یهودیان بدون پیش داوری، معنای کلام یک مسیحی را دنبال کنند. وقتی که تو به عنوان یک شیعه یا مذاهب و ادیان دیگر معروف شدی به همان نسبت محدود شده‌ای اما اگر قصد تو ارتباط داشتن با همه مردم از همه فرهنگ‌ها و مذاهب باشد این برای تو اساسی است که دین و مذهب خود را آشکار نکنی در این صورت بخشی از مقاومت ها، پیش داوری‌ها و موضع گیری‌های متعصبانه عملاً وجود نخواهد داشت. اگر هم دوستانم از مذاهب دیگر ببینند که من با آنها هم دین نیستم، رابطه دوستانه و اعتماد میان ما دچار مشکل خواهد شد. اما مسلماً قرآن کاملترین کتاب خدا و محمد مصطفی (ص) آخرین پیامبر خدا، اسلام عالی ترین دین خدا و علی (ع) ولی خداست. جواب واضح است. [1]

 

2. ریشه اصلی آموزش‌های شما به کجا مربوط می‌شود؟ در دین اسلام ما بحثی درباره «علوم باطنی و احیاء روح و فنون متافیزیکی» نداریم.

آنچه گفته‌ایم جزء به جزء آن بر اساس کتاب خدا، بر مبنای قرآن و آیات مقدس است. همة ابعاد علوم باطنی بر اساس نام‌های خداوند است. لکن اسماء‌الله و آیات قرآن دارای رمزها و قفل‌های متعددند و پیرامون آنها حجاب‌های بسیاری کشیده شده... البته این علوم باطنی بر اساس قرآن طراحی نشده است اما وقتی که می‌آیی آن را ریشه یابی کنی بسیاری از ابعاد آن را در قرآن پیدا می‌کنی. اگر روزی عالمان اسلامی این کار را بکنند، دنیای جدیدی را درباره قرآن به انسانها عرضه می‌کنند. اما این آیات حجابهای زیادی دارد و من هم نگفته ام که حجابها را می‌دانم...

کلیدهای چهل‌گانه، همه در کلمت ‌الله و کلام‌ الله است و هر آنچه که ما گفته‌ایم،گشودن و معنا کردن و آشکار ساختن همان است. اجزائی از این درس‌ها در مکتب‌های شرق و غرب هم یافت می‌شود لکن کامل‌ترین آن مستتر در قرآن است.

 

3. اما مطالب شما تشابه زیادی با متصوفه اسلامی دارد. مثلاً تشابه بعضی از حرفهای شما با ابن عربی و شمس و حلاج کاملاً مشخص است. علت تشابه در چه چیزی است؟

من آدم مذهبی و متشرعی نیستم. فکر هم نمی کنم اهل عرفان و تصوف و اینها باشم. علوم باطنی را و تقریباً همه کتابها و سبکها و روشهای آن را می‌شناسم و دوست دارم که قرآن و کلام خدا را از دیدگاه علوم باطنی، ترجمه و معرفی کنم... مردمی که با آنها حرف می‌زنم از دسته‌های مختلفی هستند. هر سنخ از مردم با زبانی آشناتر است و زبان خاص خود را دارد و به شیوة مخصوص خود می‌فهمد. بنابراین لازم است با هر گروه از آنان به شیوه‌ای متناسب ارتباط داشته باشم. اما اگر شباهتی میان این حرف‌ها و حرف‌های آنها هست، عمدی نیست.

من مطالعة چندانی ندارم و تابحال درباره فلسفه‌ و عرفان و چیزهای دیگر نخوانده‌ام. زمان و امکان مطالعه هم ندارم ولی مثالی می‌زنم. اگر چند نفر در زمان‌های مختلف از جهت‌های مختلف از یک کوه صعود کنند، گزارش صعود آنها خود بخود به همدیگر شبیه است. بیان مفاهیم قرآن به زبان عربی یا ترجمة لفظ به لفظ آن کار بسیار ساده‌ای است که از همة مردمی که در این دنیا هستند و نیستند ساخته است، اما اگر انسان بتواند حقیقت یگانه را به هزار بیان آشکار نماید و راه حق را از هزار طریق تعلیم دهد او همانند خداوند حی عمل کرده است زیرا خداوند متعال، در آفرینش همین کار را کرده است.

 

4. از یک طرف هم از مجموعة مطالب شما نوعی پلورالیزم دینی استنباط می‌شود.

همانطور که گفتی این یک تصور و استنباط است که در کنار تصورات بسیار دیگری که به ذهن دیگران آمده قرار می‌گیرد. بعضی‌ها هم این طور تصور می‌کنند که ما دربارة اسلام افراطی یا اسلام مسیحی و اسلام شرقی و حتی شریعت منهای طریقت تعلیم داده‌ایم یا گمان‌های متعدد دیگری که گاهی در تضاد با هم قرار دارند. اینها لابد برای گمان‌های خود دلایلی هم دارند اما ما که گوینده و بیان‌کنندة این کلمات هستیم می‌گوییم همة این گمان‌ها، خیالات و تصورات شخصی است و هر چه ما گفته‌ایم و خواهیم گفت فقط و فقط دربارة لااله‌الاالله است. دربارة روح و جان ادیان است. دربارة عشق به خدا و توجه به خداست. دربارة ایمان به خدا و ارتباط با اوست. حالا پلورالیزم است یا اسلام افراطی و تفریطی و شرقی و غربی یا اصلاً حرف‌هایی مذهبی است یا نیست، با خداست چون من تسلیم و خدمتگزار خداوند هستم.

 

5. آیا شما گرایش به فرقه خاصی دارید؟ به نظر شما کدام فرقه‌ها به نسبت بقیه صحیح‌تر و قابل قبول هستند؟

مطابق کلام خداوند، فرقه‌گرایی و متفرق شدن در دین خدا باطل است پس از کسی که فرقه‌گرایی را باطل و مردود اعلام می‌کند و آنرا به انجام می‌رساند همانطور که رسانده است، چگونه می‌توان انتظار داشت که به فرقه‌گرایی آلوده شود؟حقیقت نیازی به فرقه‌سازی ندارد... من با گوناگونی و تنوع گرایی مشروط به حفظ مرکزیت و در نظر داشتن حقیقت واحد موافقم اما با تنوع گرایی و کثرت گرایی آشفته و سرگردان موافق نیستم...

 

«مِنَ الَّذِینَ فَرَّقُوا دِینَهُمْ وَکَانُوا شِیعاً کُلُّ حِزْبٍ بِمَا لَدَیهِمْ فَرِحُونَ»

از کسانی که دین خود را قطعه قطعه کردند و فرقه فرقه شدند، هر حزبی بدانچه پیش آنهاست دلخوش شدند. ( روم : 32 )

 

6. نظرتان راجع به جدایی دین از سیاست چیست؟

این بسته به آن است که دربارة کدام دین و در کدام نقطه و کدام فرهنگ سؤال را بپرسید. بعضی از ادیان، جدای از سیاست هستند و این موضوع در تعلیمات بنیادی آنها صراحت دارد. یا اینکه پرهیز از سیاست به دلیل ویژگی‌های دینی‌شان اجتناب‌ناپذیر است مانند بعضی از ادیان شرقی یا مسیحیت. اما تصمیم‌گیری دربارة اینکه در یک کشور، دین جدای از سیاست باشد یا نباشد، مانند امور دیگر وابسته به رأی اکثریت مردم آن کشور است.

 

7. تفسیر قرآن صرفاً در مسئولیت آیات عظام و روحانیون عالیقدر است. آیا بهتر نیست شما از انجام این کار خودداری کنید؟

... من کی و کجا گفته ام که مفسر قرآنم و کی خواسته ام وارد مسائل دینی و شرعی بشوم. چطور ممکن است وارد مسائل شرعی شوم وقتی که تحصیلات مذهبی ندارم و بر جزئیات شرع اشراف ندارم؟ ولی شما نباید گمان خود را معادل نظر خدا بگیرید و فکر کنید خداوند مثل شما قضاوت می‌کند و مانند شما می‌بیند. این یکی از گمراهی‌ها و یکی از اتهامات سنگینی است که بشر به خدا نسبت داده است. از این که بگذریم چرا فکر می‌کنی کار خدا و نظرات خدا اینقدر محدود، شکننده و سخت است.

اگر واقعاً اینطور باشد که شما می‌گویید یعنی اگر این را با دلایل محکمی بیان کنید حرف شما را قبول دارم و خودداری می‌کنم. همین الان هم اگر حرف حقی بزنید و حقانیت آن را نشان دهید، مشتاقانه قبول می‌کنم حتی اگر آن محکوم کردن خودم باشد. مسئله این است که شما سنگی می‌اندازید و توضیح نمی دهید که چرا سنگ می‌زنید. فقط می‌گویید تو متهم هستی.

ـ...

 

8. از چه راهی امرار معاش می‌کنید؟

هم روی زمین کار می‌کنم و هم در آب. کشاورزی، صیادی، کارهای پرورشی و دامپروری. گاهی هم معدن‌یابی و این جور کارها.

 

9. چرا شما با یک اسم معرفی نشده اید، مثل بقیة مردم. علت استفاده از اسم‌های مختلف چیست؟ حدس می‌زنم که شما بالای سی اسم دارید.

اسم‌ها و قالب ها، محدوده هاست. اگر بتوانی از اسمها و قالبهای مختلفی در ارتباط با مردم گوناگونی که با آنها مواجه هستی استفاده کنی، آزادی و امکان عمل تو بیشتر است. برای برقراری ارتباط سریعتر با اقشار مختلف مردم قالبهای مناسب تسهیل کننده است. خداوند متعال که معلم نهایی همة ماست نیز همین کار را کرده است و ما باید از او بیاموزیم. انبیاء و بزرگان ما، همگی اسامی متعددی داشته‌اند و آنها هستند که مقتدای مردم خداجو می‌باشند... اکثر بزرگان باطنی، معلمان معنوی و اساتید نیز دارای اسامی متعدد بوده اند... و داشتن اسم‌ها و قالبها حتی اگر بیش از سی یا سه هزار هم باشد جرم نیست. این حتی می‌تواند با وجود معروف شدن اندیشة تو از مشهور شدن فرد تو جلوگیری کند.

 

10. ما شنیده بودیم که ثروت شما یک عدد دورقمی میلیارد دلاری است و شما در بعضی از کشورهای عربی چاههای نفت و معادن الماس و طلا دارید و از صاحبان اصلی بعضی از شبکه‌های ماهواره‌ای و رسانه‌های معروف هستید. حتی بعضی از شیخ نشینها و دوستان آنها طی یک برنامه منظم! برای شما هدیه! می‌فرستند. منظور شما از معدن یابی و این جور کارها، همین کارها است؟

به این چیزها و مانند اینها نیازی ندارم. مخارجم با همان کارها (...) تأمین می‌شود. انسان ساکن آنجایی است که سرمایه زندگی اش در آنجاست. سرمایه من در خودم است و اگر در آن کشورهاست پس چرا اینجا هستم.

 

11. ظاهراً در کودکی و در زمان مدرسه، مؤذن و امام جماعت مدرسه و از قاریان و حافظان قرآن بوده اید. چرا همین جریان مطمئن را ادامه ندادید و کار خود را در حوزة ‌علمیه دنبال نکردید؟

در کنار اینها جنبه‌های دیگری هم بوده. چند بار هم از مدرسه اخراج شدم. چند بار هم توسط معلمان مدرسه محکوم شدم...

 

12. دلیل اخراج از مدرسه و محکومیت چه بود؟

هر بار به دلیلی. اولین اخراج مربوط به اولین روز مدرسه بود. وقتی وارد کلاس شدم مبصر از کلاس پنجمی‌ها بود، یکی از بچه‌ها را کتک زد. به او گفتم که نباید اینکار را بکند اما او کار خودش را کرد و من هم مجبور شدم او را بر زمین بکوبم و گلویش را بگیرم. در اولین زنگ تفریح بچه‌های کلاس اول و دوم و سوم که دل خوشی از کلاس پنجمی‌ها نداشتند مرا بالای سر گرفتند و شعار دادند. همین، دلیل اولین اخراج از مدرسه شد. دلیل آخرین محکومیت که چند سال بعد اتفاق افتاد این بود که به معلم دینی گفتم انسان پیش از آفرینش خود با خدای خود یکی بود. هنوز هم در ذات خود با خداوند یکیست. همین باعث شد که در اواخر دوران مدرسه مرا دانشمند دیوانه صدا بزنند و مورد آزار و توهین و تمسخر قرار دهند. موارد دیگری هم بین این دو موضوع اتفاق افتاد اما اصل موضوع این بود که نگاه ما مانند همدیگر نبود پس خدای ما، ‌روح ما و زندگی ما هم یکسان نبود و گاهی در تضاد و تناقض با هم بود. یک زمانی هم با اشارة‌ یکی با درس و مدرسه وداع گفتم...

 

13. منظور شما از «همان اندک را هم سوزاندم» که درباره تحصیلات رسمی گفته اید چیست؟

آن مطالب را فراموش کردم. فکر کنم برای اکثر انسانها هم همین اتفاق می‌افتد. اکثر آن را فراموش می‌کنند. یک بار هم قسمتی از مدارک تحصیلی را که از مدرسه گرفته بودم، آتش زدم...

ـ...

14. اسم رام‌الله از کجا گرفته شده و ریشة فرهنگی آن چیست؟

رام الله یعنی کسی که خداوند او را رام و تسلیم خود ساخته و خدمتگزار خود قرار داده است. کسی که روح و جانش در تصرف خداست و خداوند او را که موجودی وحشی بوده، رام خود کرده است. خیلی دوست دارم رام الله، به همین معنایی که گفتم باشم اما این حرف خیلی بزرگ است که انسان تماماً و کاملاً رام و تسلیم خداست. خیلی دوست دارم که مطلقاً خدمتگزار خدا و تحت تصرف خدا باشم اما این هدفی بسیار بزرگ است. البته مدت کمی بعد از آنکه به نام رام الله معرفی شدم در بیانیه‌ها اعلام کردیم که رام الله اسم بنده نیست...

 

15. آیا دلیلی دارد که در طول صحبتها مستقیما نگاه نمی‌کنید؟

گاهی با نگاه مستقیم، انسان‌ها می‌توانند اعماق وجود همدیگر را ببینند و روح همدیگر را مشاهده کنند. چشم، دروازه روح انسان است پس از طریق نگاه مستقیم، انسان ممکن است بتواند از حیطه‌های روحی دیگران مطلع شود که این دزدی و تجسس است و بر خلاف فرمان صریح خداست که «و لا تجسسوا». اما این به آن معنا نیست که من ذهن کسی را می‌خوانم. و درباره خودم، وقتهایی هم بوده که مستقیم نگاه کرده ام اما در امتداد آن نگاه یا مدتی بعد، چیزهایی پیش آمده که گاهی مطلوب نبوده اند.

 

16. چهار سال پیش وقتی... برخورد کردند ما شنیدیم که عده‌ای از پیروان شما تهدیدنامه‌ای را برای... ارسال کرده‌اند که در آن گفته بودند در صورت برخورد با شما خود را به دیوانگی و جنون خواهند زد و کارهای انتحاری خواهند کرد و خود را در خیابان‌ها به دار می‌آویزند... آیا این عمل علامت قانون‌گریزی شما و میل به فراقانونی عمل کردن نیست؟ اگر شما هم مثل بقیه یک شهروند معمولی هستید پس چرا نباید قانون با شما برخورد یکسانی داشته باشد. شما این ارعاب را چطور تفسیر می‌کنید؟

هیچ کس حق ندارد قانون‌شکنی کند و قانون‌گریزی تلاشی بر ضد بشر است. همه در برابر قانون مسئول‌اند و آنهایی که خود از قانون می‌گویند مسئولیت سنگین‌تری دارند. وقتی می‌خواهی دربارة گفته‌ای قضاوت کنی، اول ببین آیا واقعاً کسی آنرا گفته؟ اگر واقعاً گفته آیا دقیقاً همانی را گفته که تو شنیده‌ای، اگر دقیقاً همان است، آن را به چه دلیلی، در چه شرایطی، به چه کسی و در چه جهتی گفته؟ گوینده چه کسی بوده و انگیزه‌هایش چه بوده؟ بارها با ما برخورد شده است که غالباً غیرقانونی بوده است اما کدام بار این اتفاق‌ها افتاده است؟ شاید دوستان چنین نامه‌هایی نوشته‌اند اما تا جایی که مربوط به بنده است، هیچ وقت نگذاشته ام که کاری بر خلاف قانون اتفاق بیفتد. ما تضعیف اسلام را به عنوان یک خط قرمز داریم ضمن اینکه هر وقت قانون بخواهد با بنده برخورد کند، در دسترس آنها هستم و در برابر قانون حرفی ندارم.

 

17. یک وقتی شایع بود که می‌خواهند شما را اعدام کنند. فکر می‌کنید اگر این طور می‌شد، چه اتفاقی برای حرکت شما می‌افتاد؟

 اولاً این کار خداست نه حرکت من... این اندیشه‌ها همیشه بوده‌اند و امروز هم زنده‌اند و به زندگی خود ادامه می‌دهند. برای زنده ماندن و تداوم حیات اندیشه‌های الهی اگر لازم باشد خودم و هر چیز دیگری را قربانی می‌کنم.[2]  اگر لازم شود خود را هم محکوم کنم، خود را به بهترین شکل محکوم خواهم کرد. اگر لازم شود که برای کار خدا، خود را هم انکار کنم که این سخت ترین قربانی هاست، آن را با اوج اشتیاقم انجام خواهد داد. [به تاریخ مصاحبه توجه شود: 9/5/1382] چیزهایی مثل فدا کردن اعتبار و حیثیت و آبرو هم که چاشنی این مائده الهی است.  اما اعدام کردن من فکر جنون آمیزی است. حتی شایع شدن این حرف هم... اگر یک قارچ را از زمین جدا کنی، توسط همان قارچ می‌شود مزرعة بسیار بزرگی از قارچ پدید آورد حتی مزرعه‌ای در مقیاس جهانی. با این تفاوت که اکثر قارچ‌ها سمی‌اند حتی اگر ریشه آنها همان نباشد. بعضی از مرگ‌ها چنان‌اند که هر لحظه هزاران تولد را در خود دارند. مثلاً اگر یک درخت بارور و پر حاصل را قطع کنی، ‌همة دانه‌ها و میوه‌های آن خود بخود به درختانی بزرگ تبدیل می‌شوند و احتمالاً در مدت کوتاهی این درختان فراگیر شده و در همه جا ظاهر می‌شوند. اگر روی یک چشمه، خاک و یا حتی آهن بریزی چشمه مدفون نمی‌شود بلکه از نقاط بسیار دیگر از زمین می‌جوشد و جویبارها و رودها را به وجود خواهد آورد و به دریا خواهد رسید. به چشم دیگر، انسانی که اساساً روح است چگونه ممکن است بمیرد. جسم را می‌توان از کار انداخت اما روح و نور و اندیشة ‌نورانی کشته نمی‌شود بلکه پیوسته می‌روید و متولد می‌شود. شهادت بزرگترین پیروزی است زیرا بزرگترین تولد است. اندیشه را نمی توان تیر باران کرد. هر گلوله‌ای که به آن شلیک شود، هر بار که ترور شود، دهها هزار بار بیشتر و بارورتر می‌شود. همه تاریخ بشر و الگوه

/ 0 نظر / 14 بازدید